تبليغاتX
هیئت عاشقان ولایت

 

دل نوشته های هیئتی ها

 
  حاضر غائب...

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم و نحن نرغب عبیدک التائقون الی ولیک المذکر و نبیک......

بارالها ما بندگان ناتوان توئیم که به ولی تو که تو را و پیامبرت را به یاد می آورد پناهنده و مشتاقیم....

ماهی های آزاد، انگار فهمیده اند که همیشه برخلاف جهت آب بر خلاف ماهی های دیگر باید شنا کرد.

فهمیده اند که دو مبارزه در پیش دارند یکی تلاش خستگی ناپذیر برای رسیدن و دیگری برخلاف عادت، بر خلاف آنچه همه میگویند و می بینند و می روند ،زیستن.

رودخانه ها و ماهی ها دور دوست خویش، خواب مردارها را به آرامی می کشند اما ماهیاهان آزاد سرچشمه را می جویند و از سرچشمه آب خوردن را مشق می کنند.

شاید اگر ماهیان آزاد بال هم داشتند خلاف وزش باد، می پریدند. درک (آزادی) و رهائی، چیزی نیست که به هر کرم خاکی و یا زالوی خونخواری مرحمت شود.

آزادی و عدالت؛ توامان، کفه ترازوئی هستند که بیش از یک کفه ندارد و حال در غیبت آن حاضر غائب، کفه ندارد!

جز معدودی از انسانها که ماهیان آزاد زندگی اند ، باقی به نشخوار کردن دو دو تا چهار تای خویش مشغولند.

برای خیلی از ماهیان، ابعاد رودخانه فرقی با تفاوت ندارد و (آب) جریانیست برای اینکه آنان را به تنگنای ننگین هوسها و خواهشهایشان برساند.

و سلام بر او که در فراقش آفتاب سرد می تابد، کوهها این پا و آن پا می کنند و قله ها سر به زیر افکنده اند.

همه چیز برعکس شده است حتی خروس شیطان کبک می خواند و پیچکها تنها به عشق که میرسند، می پیچند.

نسیم از شهر شعور رخت بربسته است. هرچه می وزد باد است و طوفان.

اینجاست که خورشیدی لازم است تا از غرب به شرق بتابد. و کوههای یخ در اقیانوس ها، آرام روانه خواهند شد و ذوالفقار نفسی راحت خواهد کشید و لبخندش چشم ظلم و ظلمت را خواهد زد.

تنها چند جرعه اشتیاق لازم است و ماهیان آزاد که آب بر خلاف جهت زیستن آنان می رود!!

یا غیاث المستغیثین

 

 

دلم شور میزد مبادا نیائی!

                           مگر شب سحر می شود تا نیائی

مگر می شوم من در آتش بسوزم

                              تو اما برای تماشا نیائی

تو افتاده تر هستی ازاینکه یک شب

                            به میقات این بی سر و پا نیائی

تو پروانه باشی و یکبار حتی

                             به شاباش پیوند گلها نیائی

دروغ است این بر نمی آید از تو

                             بیائی و تا کلبه ما نیائی

گذشته است هر چند امروز و امشب

                             دلیلی ندارد که فردا نیائی

بگو که خواهی آمد که امکان ندارد

                              بگوئی که می آیم اما نیائی

غم و عشق را با خود بیاور

                              غزل مرد یکبار تنها نیائی

چه خوب آمدی ای بهار صداقت

                              دلم شور می زد مبادا نیائی

شاعر: برادر زین العابدین آذر ارجمند لنگرودی

                                                  ---------------------------------

غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...

و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنیم ...

 

حدیثی از آن بزرگوار:

به شیعیان ما بگوئید به گونه عمل کنند که رفتارشان آنان را به محبت ما نزدیک گرداند.

 


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388***   توسط عاشقان ولایت | 
 
 

بالاخره ايام جانسوز توسوعا و عاشوراي حسين هم فرا رسيد. نمي دانم اين روزها حال آقايمان امام زمان (ارواحنا فداه) چگونه است؟ چگونه گريه مي كند؟ چگونه ضجه مي زند و  چگونه به سر و صورت مي زند؟؟ اي كاش مي توانستيم به نحوي شريك غمهاي جانكاه حضرت باشيم. اي كاش مي توانستيم در مجالس روضه خواني حضرت مي نشستيم و با روضه هاي آقا مي سوختيم!! آقا جان! سرتان سلامت....
در اين قسمت گوشه هائي از مصائبي را كه در روز عاشورا به خاندان نبوت وارد شد را با هم مرور مي كنيم. شايد با نوشتن و خواندن اين مصيبتها كمي توانستيم حال آقايمان را در اين روزها بفهميم. ولي يادمان باشد همه اين مصيبتهائي كه حتي خواندن آنها برايمان سخت و آزاردهنده هست را آقاجانمان امام زمان با چشمانشان مي بينيند و مي سوزند. ((آجرك الله يا بقية الله في مصيبت جدك...))

                                            ***************************
يكي از بزرگتري مصائبي كه به امام حسين رسيد حادثه شهادت فرزند بزرگش علي اكبر مي باشد. بعضي از بزرگان قائلند اين مصيبت بزرگترين مصيبت براي امام حسين بوده است؛ چراكه علي اكبر تنها شهيدي است كه امام حسين كنار بالينش براي خود آرزوي مرگ كرده است!!
علي اكبر كه چهره اش از همه مردم زيباتر و اخلاقش نيكوتر بود، 27 سال داشت. در روز عاشورا وقتي كه همه ياران پدرش امام حسين به شهدات رسيدند اولين جوان بني هاشم بود كه بسوي پدر آمد، و اجازه ميدان خواست. امام حسين (عليه السلام) بدون درنگ اجازه رفتن داد. همين طور كه علي مي رفت پدر نگاه مايوسانه بر اندام او مي انداخت و بي اختيار اشك مي ريخت. و مي فرمود: (خداوندا! تو شاهد باش كه جواني به سوي لشكر مي رود كه از لحاظ اندام و اخلاق و سخن گفتن، از همه مردم به رسول تو شبيه تر است. هرگاه مشتاق ديدار پيغمبر (صل الله عليه و آله) مي شديم، به اين جوان مي نگريستيم.)
علي اكبر به ميدان رفت و اين گونه رجز مي خواند:(من علي پسر حسينم، سوگند به كعبه، كه ما نزديكتر و شايسته ترين به پيامبر هستيم. سوگند به خدا نبايد پسر زنازاده بر ما حكومت كند…ازحريم پدرم حمايت مي كنم.)
به قلب دشمن تاخت و جمع بسياري از آنها را هلاك كرد تا اينكه تشنگي بر او قالب شد، نزد پدر برگشت و گفت: (اي پدر بزرگوار! جانم به لبم رسيده و سنگيني سلاح مرا به زحمت انداخته، آيا با مقدراري آب مرا از تشنگي نجات مي دهي؟)

امام حسين در حالي كه اشك مي ريخت فرمود: (محبوب دلم صبر كن بزودي رسول خدا تو را سيراب مي كند كه بعد از آن هرگز تشنه نخواهي شد)

علي اكبر دوباره به ميدان يورش برد و مبارزه نماياني كرد تا اينكه منقذ بن مره عبدي ضربه اي سخت بر فرق او زد كه از شدت ضعف دست به گردن اسب انداخت. اينجا بود كه حضرت را دوره كردند و بدن نازنينش را پاره پاره كردند. علي از اسب به پائين افتاد و فرياد زد: (پدر جان سلام بر تو، اينك جدم است كه تو را سلام مي رساند...)
امام حسين به بالين جوانش آمد و صورت مباركش را به صورت علي گذاشت و غريبانه فرمود: (خدا بكشد كساني كه تو را كشتند! نور ديده، پس از تو خاك بر اين دنياي بي وفا!)
امام حسن چنان بر جنازه جوانش مي گريست كه كسي تا آن زمان صداي گريه امام حسين را آنگونه نشنيده بود. امام حسين همه شهدا رو خودش به خيمه مي آورد، اما در سوگ علي اكبر آثار شكستگي و اندوه فراوان در امان پيدا شد، كه ناله زد: (جوانان بني هاشم بيائيد علي اكبر را به خيمه ببريد!)
                                       *************************
امام سجاد (سلام الله عليه) مي فرمايند: (خدا رحمت كند عمويم عباس را كه جان خود را ايثار كرد و فداي برادرش شد تا آنكه دو دست او قطع شد، در عوض، خدا دو بال به او عنايت كرد كه به همراه ملائكه در بهشت پرواز كند…براي عباس در نزد خدا مقامي است كه همه شهدا در روز قيامت غبطه آنرا مي خورند.) (بحار ج24 ص 298)
حضرت عباس(عليه السلام) فرزند علي و ام البنين در چهارم شعبان سال26 در مدينه متولد شد. ام البنين دومين همسر امام علي بود و فاطمه نام داشت.
قافله عشق از مدينه بسوي مكه و از مكه بسوي عرق حركت كرد. علمدار و سقا و نگهبان اين قافله، عباس بود، اما غروب تاسوعا(روز نهم محرم) شمر(لعنه الله عليه) براي عباس و سه برادر ديگرش امان نامه آورد  و صدا زد خواهر زاده هاي من كجا هستند؟ )با توجه به اينكه ام البنين و شمر از يك قبيله بودند(عباس به همراه برادرانش جلو آمد و گفت: ( خدا تو  و امان نامه ات را لعنت كند، آيا به من امان نامه مي دهي در حالي كه فرزند رسولخدا امان ندارد؟!)
شب عاشورا شد، و امام حسين غريبانه فرمود: (من بيعتم را از شما برداشتم، در اين تاريكي شب به هر سو مي خواهيد برويد)

اولين كسي كه بلند شد، عباس بود، فرمود: (سيد و مولاي من! چرا اين كار را بكنيم؟ براي اينكه بعد از تو زنده بمانيم؟ هرگز خدا آن روز را نياورد!)
خيمه اي مخصوص مشكهاي آب بود، حضرت عباس داخل آن خيمه شد، ديد كه اطفال آن مشكهاي خشكيده را برداشته اند و شكمهاي خود را بر مشكهاي نمدار مي گذارند تا شايد از تشنگي آنها كمي كاسته شود. حضرت تا آنها را با آن حال ديد، فرمود: (نور ديده هاي من صبر كنيد، الان مي روم و براي شما آب مي آورم.)
از خيمه بيرون آمد ولي تا غربت و تنهائي برادر و ناجوانمردي دشمن و عطش  كودكان را ديد دنيا به چشمان او تيره شد. به محضر عزيز برادرش رفت و عرض كرد: (آيا اجازه ميدان رفتن مي دهي؟)
تا امام حسين ديد كه عباس هم بناي رفتن دارد، به شدت گريه سر داد و فرمود: (برادرم تو علم دار لشكر من هستي، لشكر بدون تو متفرق مي شود.) عباس فرمود: (آقاي من سينه ام تنگ شده و از زندگي دنيا سير شده ام.) در اين لحظه امام فرمود: حالا كه مهياي جنگ شده اي، يك مقداري آب براي اطفال بياور!
وداعي سخت بين اين دو برادر آغاز شد. حسين پبشاني عباسش را بوسيد.
عباس به سمت فرات راه افتاد. در طول مسير جمعي از دشمن را كشت. بالاخره وارد شريعه شد. خواست مشتي آب بخورد ولي تا تشنگي برادر و بچه ها را به ياد آورد، با خودش گفت:(اي نفس! بعد از حسين زندگي تو ارزش ندارد، اين حسين است كه لب تشنه است و در خطر مرگ قرار دارد، تو مي خواهي آب بخوري؟!)
مشكش را پر از آب كرد و به طرف خيمه راه افتاد. دشمنان از هر طرف عباس را احاطه كردند و حضرت در حالي كه با يك دست شمشير و با دست ديگر  مشك آب داشت، با دشمن مي جنگيد. تيراندازان زيادي در كمين عباس نشستند و از هر سو به سمت عباس تير نشانه رفت. يزيد بن وقاد با ضربه شمشيري دست راست عباس را قطع كرد، حضرت مشك را به شانه چپش انداخت و با دست چپ مي جنگيد. حكيم بن طفيل دست چپ حضرت را هم قطع كرد، اما عباس مشك را به دندان گرفت و به سمت خيمه روانه شد!
اما از اينجا غمنامه عباس آغاز مي شود. تيري آمد و بر چشم راست عباس نشست و اين تير قدرت و توان را از عباس گرفت.
اما هنوز مشك را به دندان گرفته بود و دلش به آب خوش بود! شايد عباس مي خنديد و مي گفت: شما مي خواهيد مرا بكشيد، من اصلا آمده ام براي حسينم بميرم! تا اينكه تيري به مشك خورد! همين كه تير به مشك نشست و صداي ريختن آب به گوشش رسيد، ناگهان اميد عباس، نااميد شد. ديگر عباس چيزي براي از دست دادن نداشت. باورش نمي شد كه ديگر آب ندارد. آخر، او به سكينه قول آب داده بود. صداي ريختن آب با احساس عباس بازي مي كرد. نمي دانست چكار كند. نه مي توانست به طرف فرات برود و روي برگشتن به خيمه را داشت. لبهاي خشكيده كودكان ابي عبدالله از جلوي چشمانش كنار نمي رفت!
در آن وسط حيران مانده بود. گريه علي اصغر را هنوز هم مي شنويد. نگاه هاي معصومانه رقيه آزارش مي داد. به ياد مي آورد كه موقع آمدن بچه ها به هم مژده مي دادند كه عمو مي خواهد آب بياورد…عمو قول آب داده…قول عمو هم نشد ندارد… و اين افكار ذهن عباس را مشغول كرده بود!!
سرش را به پائين گرفت تا با پاهايش تير را بيرون بياورد، كه نامردي با عمود آهنين بر فرق عباس كوبيد! كه حضرت با صورت به زمين افتاد. دستهاي عباس را پيش از آن بريده بودند، موقعي كه مي خواست از اسب بيافتد دستي نداشت تا به زمين بگذارد و با صورت به زمين افتاد!!!
تا به زمين افتاد برادرش را صدا كرد. امام حسين مثل شهاب به بالين برادرش آمد. اما چه برادري! دستهايش جدا شده، به چشمانش تير خورده، فرق سرش مثل فرق پدرش علي… امام با صداي بلند گريه مي كرد و مي فرمود:(حالا پشتم شكست، و رشته چاره ام از هم پاشيد و دشمن مرا شماتت كرد!) سر پرخون برادرش را به دامن گرفت و خون چشمهايش را پاك كرد. در اين هنگان هردو برادر مي گريستند. امام فرمود: (چرا گريه مي كني؟!)
عرض كرد: (برادرم نورچشمم، چگونه گريه نكنم؟ الان تو به بالينم آمدي و سرم را از خاك برداشتي، ولي ساعتي ديگر چه كسي به بالين تو مي آيد و سرت را از خاك بر مي دارد؟) امام حسين آنقدر به بالين عباسش ماند تا روح از بدنش جدا شد و به بهشت پرواز كرد. آنگاه با صداي بلند مي گريست و با ناله مي گفت: آه عباسم، آه اي روح و ميوه قلبم!!
با قدي خميده سمت خيمه آمد، اشك چشمانش را با آستين پاك كرد.
اهل حرم حساسيت خاصي به عباس داشتند. امام حسين هم نمي توانست خبر شهادت عباس را مستقيماً به آنها بدهد. از اين رو به طرف خيمه عباس رفت و عمود خيمه اش را برداشت و اينگونه غير مستقيم به آنها فهماند كه عباس همه رفته است...
زينب صدا زد چرا برادرم را نياوردي؟ امام فرمود: )خواهرم، مي خواستم بدن را بياورم، اما بدن عباس به قدري از هم گسسته بود كه نمي توان آنرا حركت داد!!)
                                              *******************

پس از ساعتي همه اصحاب و ياران  ابي عبدالله به شهادت رسيدند. امام حسين نگاهي به اطرافش كرد و هيچ كس را نديد كه ياريگرش باشد، نگاهي به خيمه ها كرد، در اين هنگام آقا فرياد زد: (كسي هست كه از حرم رسول خدا حمايت كند، آيا فرياد رسي هست تا به اميد پاداش الهي به فريادم برسد؟!)
زنان حرم وقتي اين گونه ناله غربت حسين را شنيدند، صداي گريه و شيون بلند كردند. حسين همه را آرام كرد و به خواهرش زينب فرمود: خواهرم، لباس كهنه اي به من بده كه در زير لباسهاي خود بپوشم، تا وقتي لباسهايم را غارت كردند، آنرا از تنم بيرون نياورند و بدنم برهنه نباشد!!
ناله غربت حسين به امام سجاد هم رسيد. با زحمت از خيمه بيرون آمد. ام كلثوم فرياد زد: به خيمه برگردد. امام سجاد فرمود: عمه جان، مرا رها كن تا در ركاب پسر رسولخدا با دشمن بجنگم! امام حسين متوجه شد و فرمود: خواهرم، او را نگهدار تا زمين از نسل آل محمد خالي نگردد. امام سجاد عرض كرد: پدر جان، نداي غربت تو رگهاي قلبم را بريد، مي خواهم جانم را فدايت كنم! حسين او را در آغوش گرفت و سخت گريست و به او خداحافطي كرد. امام سجاد جوياي حال عمويش شد. امام حسين هم كه نمي توانست خبرش را مستقيماً بدهد؛ فرمود: علي من، اينقدر برايت بگويم كه غير از من و تو مَحرمي براي زنان باقي نمانده است!
وداع آخر امام حسين سخت ترين مصيبتي بود كه بسيار دلخراش است. اين مصيبت مورد سفارش آقا امام زمان و بي بي حضرت زهرا است.
امام حسين نگاهي به قتلگاه انداخت، پيكر غرق به خون و پاره پاره ياران و عزيزانش را ديد، در اين هنگام صدا زد: اي سكينه، اي فاطمه، اي زينب، اي كلثوم، آخرين سلامم بر شما باد، اكنون آخرين ديدار من با شماست. حسين گريه بلندي سر داد. زينب عرض كرد: چرا گريه مي كني؟ امام فرمود: چرا گريه نكنم، در حالي كه بزودي شما را به اسارت مي بينم…
امام حسين عازم ميدان شد ولي زينب دامن حضرت را گرفت و صدا زد: برادرم، آهسته، صبر كن تا تو را سير ببينم و با تو وداع كنم…آنگاه به وصيت مادرش گلوي حسين را بوسيد!!
بعد از وداع، امام حسين عازم ميدان شد. جنگ شجاعانه اي كرد و عده زيادي را به درك واصل كرد. تا اينكه زخم هاي زيادي برداشت. عده اي تعداد زخمهاي حضرت را بيشتر از سيصد زخم گفته اند
! امام حسين با آن دل پر از خون و با شدت تشنگي شجاعانه مي جنگيد. سر انجام صالح بن وهب ضربه اي به ران آقا زد، آقا از اسب به زمين افتاد، همه دور حسين را گرفتند.
زينب از خيمه بيرون آمد و فرياد زد: آيا در ميان شما يك مسلمان نيست…
امام حسين از زمين برخاست، حمله اي ديگر به دشمن كرد و بعد به كناري آمد تا استراحتي بكند. كه ناگاه سنگي آمد و به پيشاني حضرت خورد و خون جاري شد. دامنش را بلند كرد تا خون را پاك كند، در اين هنگام تيري زهرآلود آمد و بر سينه حضرت نشست!
شمر بن ذي الجوشن فرياد زد: او را بكشيد! در اين هنگام از هر سو به حضرت حمله كردند. نيزه داران با نيزه ميزدند. شمشير زنان، شمشير مي زدند، آنهائي هم كه سلاح نداشتند به حضرت سنگ پرتاب مي كردند، عده اي هم فحاشي مي نمودند. سنان بن انس نيزه اي بر گلوي آقا زد، نيزه اش را بيرون كشيد دوباره بر سينه اش فرو كرد!! صورت و محاسن امام با خون بدنش رنگين شده بود. امام در آن حال فرمود: اين گونه كه به خونم رنگين شده ام و حقم غصب شده، با خدا ملاقات مي كنم!
حال اينكه در گودال قتلگاه به امام حسين چه گذشت و چگونه شمر با ضربات نوك خنجر استخوان گردن حضرت را شكست... و سر مباركش را از تن جدا كرد بماند!!
ذوالجناح، اسب امام حسين، به كنار بدن پاره پاره حسين آمد و كاكل خود را با خون امام حسين قرمز كرد و سپس سمت خيام رفت. وقتي صداي شيهه اسب حضرت شنيده شد، زينب فرمود: سكينه جان! پدرت آمده!
سكينه از خيمه بيرون آمد ولي تا اسب پدرش را با آن وضع ديد، ناله كرد: (پدرم را در ميان دشمنان و در ميان خاك و خون گذاشتي…؟) زنان حرم ناله كنان دور اسب را گرفتند و هر كس چيزي مي گفت. يكي مي گفت پدرم چه شد؟ يكي مي گفت آيا پدرم آب خورد يا نه؟ يكي مي گفت…
                                    انا لله و انا اليه راجعون
سرانجام پسر پيغمبر را كشتند و سر از تن او جدا كردند...عصر عاشورا شد و دشمنان دين خدا، بي حيائي و بي غيرتي را به حد اعلاي خود رساندند! آنها حتي از جنازه حسين هم دريغ نكردند. ده نفر كه بقول مورخين همگي زنازاده بودند، به اسبشان نعل تازه زدند و به پيكر امام حسين و ديگر شهدا تاختند!! و از آن نازنين پيكر چيزي باقي نگذاشتند! و بعد هم كه نوبت به غارت خيمه ها رسيد. خيمه هائي كه اهل بيت رسول الله ساكن آن بودند. خيمه هائي كه زينب ساكن آن بود... و اينگونه خاندان رسول خدا را به اسارت بردند... و بعد از عصر عاشورا تازه مصيبتهاي بزرگتر كربلا شروع شد...
                                                     يا صاحب الزمان...


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387***   توسط عاشقان ولایت | 
 
 

شب سوم محرم منتسب به حضرت رقيه (سلام الله عليها) مي باشد. در اين قسمت سعي كرديم مختصري از زندگي كوتاه اين نازدانه را عنوان كنيم.

يكي از مقامات معروف در دمشق مرقد مطهر حضرت رقيه دختر خردسال حضرت امام حسين(عليه السلام) مي باشد.

در كتب و اقوال گوناگون فرزندان دختر امام حسين(ع)را هشت نفر ذكر كرده اند. يكي از اين هشت دختر خانم حضرت رقيه(س) است. كلمه رقيه در اصل به معني صعود به بالا مي باشد. نام مادر ايشان شهربانو (همان شاهزاده ايراني) بوده است، بنابراين حضرت رقيه خواهر تني امام سجاد(ع) هستند. سن حضرت رقيه را در زمان شهادت 3تا5 سال نام برده اند.

اينگونه روايت شده كه رقيه در روز عاشورا به پدر بزرگوارش گفت:(قبل از ميدان رفتن اجازه بده تا تورا ببينم؛ امام حسين او را در آغوش گرفت و لبهاي خشكيده دردانه اش را بوسيد. رقيه گفت: بابا تشنه ام؛ شدت تشنگي جگرم را آتش زده.) تا اينكه ابي عبدالله به ميدان رفت و به شهادت رسيد. عصر عاشورا كه دشمنان براي غارت خيمه ها يورش برده بودند در درون خيمه ها 23 كودك را يافتند و به عمرسعد ملعون گزارش دادند كه اين كودمان از فرط تشنگي در معرض مرگ هستند. عمرسعد اجازه داد تا آنها مقداري آب بخورند. وقتي نوبت آب خوردن رقيه رسيد؛ رقيه آب را گرفت و دوان دوان به سوي قتلگاه حركت كرد. در اين ميان سربازي به او گفت كجا ميروي؟ رقيه گفت مي روم پدرم را پيدا كنم و برايش آب ببرم. سرباز گفت آب را خودت بخور؛ پدرت لب تشنه شهيد شد. رقيه به گريه افتاد و گفت پس من هم آب نمي خورم...

حضرت رقيه هربار به هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مي كرد و آن حضرت روي آن نماز مي خواند. ظهر عاشورا نيز طبق عادت سجاده پدر را پهن كرد و به انتظار پدر نشست. ولي مدتي بعد ديد شمر وارد خيمه شد و به غلام خود دستور داد كه رقيه را كتك بزند؛ ولي غلام اين كار را انجام نداد. خود شمر چنان سيلي بر صورت آن نازدانه زد كه حتي عرش خدا هم نتوانست تحمل كند و به لرزه در آمد.

شهادت حضرت رقيه:

در زمان اسيري زنان خاندان نبوت براي هيچكدام از بچه ها نمي گفتند كه پدرت شهيد شده بلكه به او مي گفتند پدرت به مسافرت رفته است. تا اينكه آنها را به سراي يزيد(لعنه الله عليه) آوردند. در اين ميان حضرت رقيه شبي از خواب بيدار شد و بهانه پدر را گرفت. مدام گريه مي كرد و مي گفت پدر من كجاست؟!. من الان خواب بابايم را ديده ام... همه زنان و فرزندان حاضر در خرابه به گريه افتادند. تا اينكه يزيد از خواب نحس خود بيدار شد و از ماجرا سوال كرد. به او گفتند كه يكي از كودكان ابي عبدالله بهانه پدرش را كرده. آن ملعون در جواب گفت: برويد و سر پدرش را برايش ببريد. همين كار را هم كردند. رقيه پرسيد اين چيست؟ گفتند سر پدرت... سر پدرش را به زحمت به دامن گرفت و شروع به حرف زدن با پدر كرد. آنقدر با سر بريده پدرش نجوا كرد تا بيهوش شد.

اهل بيت آمدند و بدن اين دختر كوچك را تكان دادند و ديدند كه روح مقدسش از دنيا رفته است.

بعضي از مورخين نقل كرده اند كه يزيد دستور داد تا عمارتي بنا كنند و نقش وقايع عاشورا را در آن به نمايش در آورند و بعد اهل بيت را در آن وارد كنند...كه اگر اين خبر صحيح باشد حالت زنان و كودكان امام حسين و ديگر شهداي كربلا را چطور مي توان درك كرد...

و اما حرفهاي دل....

دختري ماند مثل گل ز حسين

چهره اش داغ باغ نسرين بود

جايش آغوش و دامن و بَر و دوش

بسكه شور آفرين و شيرين بود

طفل بود و يتيم گشت و اسير

جاي دامان، مكان به ويران داشت

ماه رويش نبود بي پروين

ابر چشمش هميشه باران داشت

وقتي آن طفل گريه، سر مي داد

در و ديوار، گريه مي كردند

همه خود را ز ياد مي بردند

بهر او زار گريه مي كردند

ورق گل كجا و سيلي كجا؟

شاخه ياس كي بريده به داس؟

دست بر جاي سيلي و، مي گفت-

كه كجا هستي اي عمو عباس

گفت نشكفته غنچه ام، اما

لاله در داغها سهيمم كرد

دو لبم يك سخن ندارد بيش

كي درين كودكي يتيمم كرد؟

چهره ام را چو عمه مي بوسيد

گريه مي كرد و داشت زمزمه اي

علتش را نگاه من پرسيد

گفت خيلي شبيه فاطمه اي

باز تصوير من ببين، اما

خود نپنداري اشتباه شده ست

قاب اگر نيست، چهره آن چهره ست

عكس رنگي فقط، سياه شده ست

 

يكبار ديگر اين ايام جانسوز را به محضر آقا امام زمان(عج) تسليت و تعزيت عرض مي نمائيم. جا دارد كه اين روزها براي سلامتي حضرت بيش از قبل دعا كنيم.

سلام الله علي قلب الزينب الصبور


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  وصال ولی الله و وجه الله

بسم رب الزهرا

اول ذيحجه سالروز ازدواج خجسته و مبارك امير مومنان حضرت علي (عليه السلام) و بانوي دو عالم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) مي باشد. سالروز اين ازدواج مبارك را كه سبب نزول بركات و رحمت الهي براي جهانيان در طول تاريخ شده است را به فرزند برومندشان حضرت امام عصر(عج) و به شيعيان و عشاق اميرالمومنين و حضرت زهرا(عليهما السلام) تبريك و تهنيت عرض مي نمائيم.

در اينجا سعي كرديم خلاصه اي از چگونگي اين وصلت حقيقتاً مبارك را براي شما دوستان عزيز، ذكر كنيم. انشالله كه مورد استفاده محبين آقا امير المومنين قرار گيرد.

 

 

ازدواج نور با نور

زهراي اطهر(سلام الله عليها) به سن بلوغ ظاهري رسيد،اگر چه بلوغ در فاطمه مفهوم نداشت زيرا خلقت نوري زهرا كه هزاران سال قبل از خلقت عالم و آدم بود و كمال حقيقي را داشت ، ديگر رشد و بلوغ اينجا معنا نداشت ، و حتي خلقت جسمي فاطمه (ع) نيز چنين بود. مگر نه اين است كه تصحيح و تكميل عقيده و اصول دين پس از بلوغ هر انسان الزامي است و قبل از بلوغ در توان يك كودك نيست و لااقل الزامي نيست. شهادتين كه اساس عقيده و ريشه اصول دين است، فاطمه (ع) در لحظات اول تولد بر زبان جاري كرد مگر كسي در رحم مادر سخن گفته ، ولي فاطمه صديقه (ع) در رحم با مادرش مانوس بود و او را دلداري مي داد و با او سخن مي گفت. بهر حال در روزهاي اول نه سالگي سيدة النساء خواستگارانش به حضور پيامبر (ع) شرفياب شدند كه از جمله آنان ابوبكر و عمر بود، و اگر كساني هم  نيامدند، در خود اين لياقت و جرات را نميديدند كه به خواستگاري خاتون كبريا و انسيه حورا بروند.

پيامبر اكرم (ص) به همه آنان با جمله "امر فاطمه با خدا است" جواب منفي داد.حالا خواستگار حقيقي و همتا و كفو فاطمه(ع) به خواستگاري آمده ولي از حجب و حيا روي سخن گفتن ندارد. پس از پرسش پيامبر اكرم خواسته اش را اظهار كرد،و جواب مثبت شنيد، چون كفو فاطمه (ع) بود، و جبرئيل هم از طرف خدا خبر داده بود، كه اگر علي (ع) را نيافريده بودم، براي فاطمه از آدم و هركه بعد از آدم است ،تا روز قيامت كفوي نبود.

وقتي پيامبر(ص) خواستگاري علي را به فاطمه مطرح كرد فاطمه(ع) سكوت كرد. پيامبر (ص) برخاست و گفت: (الله اكبر، سكوت فاطمه به معناي رضاي اوست.) مراسم خواستگاري به پايان رسيد، و عقد ازدواج قبل از آنكه در مسجد رسول الله (ص) خوانده شود، در آسمانها از طرف پروردگار بوسيله فرشتگان خوانده شد، و برنامه زفاف و عروسي برقرار شد.

حالا، سيدة النساء، عروس نه ساله را به خانه امير المومنين (ع) مي برند. نه اينكه اين عروسي با عروسيهاي ديگر مزايايي دارد ، بلكه اصلا سنخيت ندارد. عروسي كه براي تجليلش خاتم مرسلين در پيشاپيش او ، و جبرئيل در طرف راست و ميكائيل در طرف چپ، و هفتاد هزار فرشته در پشت سر او حركت مي كنند، و آن شب را تا صبح تسبيح و تقديس خدا مي كنند، و عقدش را فرشتگان خدا در عالم بالا مي خوانند،و نثار عروس به وسيله درخت طوبي در بهشت درّ و ياقوت و برات آزادي دوستان حضرت از آتش است، چگونه مي شود با عروسي بشر عادي قياس شود.

از مراسم شگفت اين ازدواج و عروسي ،جهازيه اين عروس است كه كه خاطره و گفتن و شنيدنش گريه آور و خنده آور است.در اينجا تعدادي  از آنها زكر مي شود:

جهزيه اي كه خريداري شد عبارت بود از :

1-       پيراهن براي فاطمه هفت درهم

2-       قطيفه مشكي خيبري

3-       تختي بافته از ليف خرما

4-       دو عدد تشك مصري ،داخل يكي از ليف خرماو ديگري از پشم گوسفند

5-       چهار عدد بالش طائفي كه از نوعي گياه پر شده بود

6-       آسياب دستي

7-       ظرف مسي براي خضاب

8-       دو كوزه سفالين

9-       حصير هجري

10-    مشك آب و چند وسيله ساده ديگر.

    راستي وقتي اثاث خانه دختر خدا و پيامبر (ص) را ظرفهاي گلي و پوستي و فرش و رختخوابش را حصير و ليف خرما تشكيل مي دهد،انسان متحير مي شود نمي داند به اين خوشحال شود و بخندد يا گريه كند.حالا اين لوازم ساده به خانه علي (ع) منتقل شده ، و منتظر زفاف و انتقال عروس از خانه پدر ، به خانه همسر است. زهرا (ع) دامنش به زمين كشيده مي شد و از شدت حيا عرق مي ريخت.

وقتي كه فاطمه مقابل رسول الله ايستاد، حضرت پرده از صورت فاطمه (ع) كنار زد و علي (ع) جمال همسرش را ديد. آنگاه پيامبر(ص) دست فاطمه(ع) را گرفت و بر كف علي نهاد و فرمود: دختر رسول الله بر تو مبارك باشد، يا علي فاطمه همسر خوبي است.

مراسم زفاف و عروسي به پايان رسيد، و اين ازدواج به بركت دعاي پيامبر (ص) آن چنان با بركت و با ميمنت شد كه فرزندان بسيار از نسل آنان بوجود آمد ، كه خير و بركاتش شرق و غرب عالم را پر كرد. از اين وصلت با سه فرزند پسر امام حسن و امام حسين و حضرت محسن(ع) و دو دختر زينب و ام كلثوم (ع) بر جهانيان منت گذاشتند، و همه اين بركات در نه سال همسري علي و فاطمه (ع) بود و بسيار جاي تاسف است كه زهراي اطهر را در جواني كشتند وگرنه عالم از بركات زهرا (ع) بيش ازاين برخوردار مي شد.

 

شعر زير گوياي چگونگي برگزار شدن اين عروسي استثنائي مي باشد:

 

امشب خدا لطف نهان خود هويدا مي كند

امشب تفاخر فرش بس بر عرش اعلا مي كند

امشب دوتا را جفت هم، از صنع، يكتا مي كند

يعني علي ماهِ رخِ زهرا تماشا مي كند

با چشم دل در صورت او، سِير معنا مي كند

امشب حسد بر خاكيان، بي حد برند افلاكيان

خندان چمن، رقصان دمن، خوشدل زمين، خرم زمان

*****************

اهل ولايت شادمان، خرد و كلان و جزء وكل

در دست اسرافيل بين، صورش شده ساز و دُهُل

امضا ز ختم المرسلين، گيرندگان، خيل رسل

هركس كه آيد همرهش ني دست گل، يك باغ گل

در آمد و شد اوليا، در رفت و امد انبيا

اي غصه، اي غم برو، اي شوق اي شادي بيا

*****************

از بهر اين ساعات زمان لحظه شماري كرده است

وزبهر اين وصلت زمين نابردباري كرده است

چشم فلك شب تا سحر اختر شماري كرده است

ايوب دهر از شوق امشب، بي قراري كرده است

دست خدا، وجه خدا را خواستگاري كرده است

امشب علي، آن عدل كل بر عقل كل داماد شد

شاگرد ممتاز نبي، داماد بر استاد شد

*****************

خوان كرم مخلوق را دعوت به مهماني كند

صد نعمت از رحمت خدا بر خلق ارزاني كند

وز طور، موسي آمده تا آنكه درباني كند

آيد خليل، آرد ذبيح خود كه قرباني كند

يوسف گرفته مجمر و اسپند گرداني كند

كروبيان در هلهله، قدوسيان در همهمه

عيسي، به دنبال علي، مريم كنار فاطمه

*****************

عقد علي و فاطمه در آسمانها بسته شد

در آسمانها بسته شد در كهكشانها بسته شد

زين نرگس و سوسن، دگر چشم و زبانها بسته شد

راه يقيقن باز شد، پاي گمانها بسته شد

بازاريان حُسن را، دگر دكانها بسته شد

خورشيد و ماه آسمان، آيينه گرداني كنند

چون در زمين، خورشيد و ماهي نور افشاني كنند

*****************

بزمي كه حق آراسته الحق تماشائي بُوَد

جبرئيل مامورست و فكر مجلس آرائي بود

ميكال از عرش آمده، گرم پذيرائي بود

چشم كواكب خيره گر از چرخ مينائي بود

در شهر يثرب لاجرم خوش گرد هم آئي بود

خيل ملك از عرش، سوي فرش، فرش آورده اند

بهر جلوس انبيا پرهاي خود گسترده اند

*****************

امشب علي در خانه خود شمع محفل مي بَرَد

كشتي عصمت ناخدا را سوي ساحل مي برد

مشكل گشاي عالمي، حل مسائل مي برد

انسان كامل را ببين، با خود مكمل مي برد

هم آن به اين دل مي دهد، هم اين از آن دل مي برد

با نغمه جادوئي اش، داوود مداحي مي كند

با خامه ماني كي توان اين نقش را طراحي كند

*********

*********

 

حق دو عمو زاده را بهم چو پيوند داد

به خاتم المرسلين خاطر خرسند داد

عروس را رونما، داماد، لبخند داد

بر اين دو، يكتا خدا، چهار لبخند داد

و زپسر دومين، امام، پنج و چهار داد

*****************

علي اميد ذبيح، آمر تيغ خليل

مدرس انبيا، معلم جبرئيل

مهلك فرعونيان، منجي موسي به نيل

خضر اگر گم شود، به خضر گردد دليل

جز احمد و جز احد بر همه آموزگار

*****************

عروس داماد بين هردو شده يكدله

اين عم و بنت عم هر دو، زيك سلسله

هردو به راه صفا، پيشرو قافله

ز سجده هر كدام فخر كنان كردگار

*****************

شرط عبادات، اين، قبولي طاعات، او

متن روايات، اين، معني آيات، او

رمز اشارات، اين، راز عبارات، او

پير خرابات، اين، مادر سادات، او

همه به هم آيينه اند، همه به هم آيينه دار

*****************

جهيزيه اين عروس، عشق و وفا و صفاست

فروغ چشمان او چراغ ام القراست

ريشه اي از چادرش حبل متين خداست

دختر خير البشر باشد و خير النساست

فخريه كائنات بدو كند افتخار

*****************

خوش آمدي اي به حق كوثر قران من

قلب من و روح من، نبض من و جان من

بتاب بر كلبه ام اي مه تابان من

منه قدم بر زمين، بنه به چشمان من

چيست سزاوار تو مگر كنم جان، نثار

 

(اشعار از شاعر توانمند اهل بيت آقاي حاج علي انساني)


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  امیرالمومنین آمد...

سیزدهم رجب خجسته میلاد با سعادت مولود کعبه، فخر ارض و سماء حضرت امام علی (علیه السلام) را به آقایمان امام عصر(عج)  و به رهبرعزیزمان حضرت امام خامنه ای و بر شیعیان و محبان آن حضرت تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.

 در این قسمت چند روایت در مورد فضائل امیر المومنین به طور خلاصه از کتاب شریف "اسرار آل محمد"  نقل می کنیم. دوستان بزرگوار برای مطالعه و استفاده بیشتر به این کتاب مراجعه فرمایند.

مفاخر امير المومنين(ع)

سليم مي گويد: ابوذر و مقداد برايم نقل كردند و سپس از علي شنيدم، آنان مي گفتند: مردي بر علي بن ابيطالب فخر نمود. پيامبر به علي فرمود: اي علي تو بر همه عرب فخر كن، كه تو از نظر پسر، عمو، پدر و برادر از همه بزرگوارتر هستي. تو خودت و نسبت و همسرت و فرزندانت و عمويت از همه بزرگوارتريد. تو در تقديم جان و مالت از همه بالاتر، و در بردباري از همه كاملتر، و در اسلام از همه پيشتر و از نظر علم از همه بيشتر هستي.

تو كتاب خدا را ازهمه بهتر قرائت مي كني و سنن خدا را بهتر از همه مي داني. قلب تو در برخورد روز جنگ از همه شجاعتر، و دست تو بخشنده تر است. در دنيا از همه زاهد تر و در تلاش و كوشش از همه شديدتر و در اخلاق از همه نيكو تر و در زبان از همه راستگوتري، و محبوبترين مردم نزد خدا و من هستي.

 

باغ امير المومنين در بهشت

سليم مي گويد: امير المومنين(ع) برايم حديث نمود و فرمود: در يكي از راه هاي مدينه همراه پيامبر را مي رفتيم، تا اينكه به باغي رسيديم. عرض كردم: يا رسول الله چه باغ زيبائي است! فرمود:« چه زيباست ولي براي تو در بهشت زيباتر از اين است» به باغ ديگري رسيديم. عرض كردم: يا رسوال الله چه باغ زيبائي است! فرمود:« چه زيباست ولي براي تو در بهشت زيباتر از اين است». تا اينكه از هفت باغ گذشتيم. و در هر كدام من عرض كردم: يا رسول الله چه زيباست! و حضرت مي فرمود:« براي تو در بهشت زيباتر از اين است.»

وقتي راه خلوت شد، پيامبر مرا در آغوش گرفت و در حاليكه گريه مي كرد فرمود:(پدرم فداي تنهاي شهيد) عرض كردم يا رسول الله چرا گريه مي كني؟ فرمود: از كينه هاي كه در دل اقوامي است كه آنرا برايت ظاهر نمي كنند مگر بعد از من، و آن كينه هاي بدر و خونهاي احد است.عرض كردم: آيا دينم در آن هنگام سلامت خواهد بود فرمود: دينت در سلامت خواهد بود.

يا علي، بشارت باد تو را كه زندگي و مرگ تو با من است، و تو برادر  و جانشين من هستي. تو انتخاب شده من و وزيرم  و وارثم و ادا كننده از جانب من هستي. تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسي هستي، و تو از هارون اسوه و روش خوبي خواهي داشت آن هنگام كه كه قومش او را ضعيف شمردند و نزديك بود او را بكشند. پس بر ظلم قريش و اتحادشان در مقابلت صبر كن، چرا كه تو همچون هارون نسبت به موسي و پيروانش هستي و آنان همچون گوساله و پيروانش هستند.

 

علي ريشه كن كننده فتنه ها

ابان از سليم بن قيس چنين نقل مي كند: اميرالمومنين(ع) بر فراز منبر قرار گرفت و فرمود: اي مردم ، من آن كس هستم  كه چشم فتنه ها را از جا كندم و كسي جز من جرات آنرا نداشت. به خدا قسم اگر من ميان شما نبودم با اهل جمل و اهل صفين و نهروان مقابله نمي شد. به خدا قسم اگر نبود ترس از اينكه فقط سخن بگوئيد. و عمل را رها كنيد به شما خبر مي دادم  از آنچه خداوند بر زبان پيامبرش مقدر كرده براي آنانكه با بصيرت در گمراهي آنان و با معرفت به هدايتي كه ما بر آن هستيم با ايشان بجنگد.

سپس فرمود :درباره هر چه مي خواهيد از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد. به خدا قسم من به راههاي آسمان از راههاي زمين آگاهترم. من راهنماي و بزرگ مومنان و اولين نفر از سابقين و امام متقين و خاتم جانشينان و وارث پيامبران و خليفه رب العالمين هستم. من جزا دهنده مردم در روز قيامت و قسمت كننده از طرف خداوند بين اهل بهشت و آتش خدا هستم.

 

فضايل اختصاصي اميرالمومنين

پيامبر در آخرين لحظات عمر شريفشان به حضرت زهرا(س) فرمودند:علي بن ابيطالب هشت دندان برنده و شكافنده دارد و مناقبي دارد كه هيچ يك از مردم ندارند:

ايمان او به خدا و رسولش قبل از هر كسي‏‏‎‎‏‏‎، كه احدي از امتم در اين باره از او سبقت نگرفته است. علم او به كتاب خدا و سنتم كه احدي از امتم به جز همسرت همه علم مرا نمي داند، چرا كه خدا علمي را به من آموخته كه غير از من و او آنرا نمي داند و به ملائكه و پيامبرانش هم نياموخته و فقط به من آموخته، و مرا امر كرده كه به علي بياموزم و من اين كار را انجام دادم. بنابراين هيچ كس همه فهم و علم و حكمت مرا بطور كامل غير علي نمي داند. ديگر اينكه تو اي دخترم همسر او هستي، و دو پسرش حسن و حسين نوه هاي من هستند و آنها دو سبط امتم هستند. و امر به معروف و نهي از منكر او، و اينكه خداوند به او حكمت  و حل و فصل بين حق و باطل را آموخنه است.


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  شهادت جانسوز حضرت صدیقه طاهره تسلیت باد...

هجوم شب به در خانه خورشید ... آسمان ایستاد و نگاه کرد ؛ دستهای عشق بسته است . فردا بقیع آغوش خواهد شد ؛ امانت باز گردانده می‌شود : ای پیام آور سپیده ! هجرتِ تمام من ! عنان از کفم ربوده است ....


ای ستاره‌ها بریزید ای چاه‌ها فریاد بکشید؛ ای شب ! دیگر صبح مشو این علیست که ندبه می کند :


« ای رسول خدا ! صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه کم شده و توان خویشتنداری ندارم . امّا برای من که جدایی تو را دیده و سنگینی مصیبت تو را کشیده‌ام شکیبایی ممکن است . این من بودم که با دست خود تو را میان قبر نهادم و هنگام رحلت جان گرامی تو میان سینه و گردنم پرواز کرد انّا لِلّه و انّا الیه راجعون ... به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امّت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند . از فاطمه بپرس و احوال اندوهناک ما را از ائ خبر بگیر که هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است. » *


* ( خطبه 202 نهج البلاغه )


خدا لعنت کند هرکس را که با بودن اینهمه غربت بر گرد خانه علی و زهرا (علیهما السلام ) ، باز بر گرد خانه شهوات می‌گردد و دیگران را نیز گمراه می‌کند ـ خدایا منتقم خاندان عصمت و طهارت را برسان.


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  رهبر خوبان

توفان غم و مصیبت عظمای ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ و رحمت واسعه الهی در همان روز

بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، پایه گذار تمدن اسلام در جهان مادی و ظلمانی قرن بیستم، حضرت امام خمینی(ره)، در پی یک بیماری نه چندان طولانی، با دلی آرام و قلبی مطمئن به سوی رفیق اعلی سفر نمود و ملت با ناباوری، غم سنگین فراق امام را بر دوش خود احساس کرد. دشمن مستکبر و کینه توز که سالها خود را برای چنین لحظ های آماده کرده بود، به گمان خود، به مقصود نزدیک می شد. اما دو عامل مهم در کنار هم، اسباب شکست، خواری و نا امیدی دشمن و شادمانی مومنان و مستضعفان را فراهم کرد.

حضور ده میلیون عزادار در بزرگترین تشییع و خداحافظی، توفانی از اراده میلیونی مردم را در حفظ دستاوردای انقلاب اسلامی و اظهار ارادت، محبت و اطاعت از رهبری انقلاب به وجود آورد. در کنار حضور خیره کننده مردم عزادار و ماتم زده، اجلاس فوق العاده مجلس خبرگان رهبری و تصمیم گیری سریع و قاطع و انتخاب درست آنان، انقلاب اسلامی را صاحب سکانداری امین، باتقوا، با درایت، شجاع و مدیر کرد.در واقع یک روز هم ، انقلاب و ملت بدون رهبر و نقطه امید به سر نبرد و رحمت واسعه الهی، حضور بی سابقه و تاریخی مردم را به بار نشاند.

ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن چهارده خرداد ؛ سالروز ارتحال جانسوز حضرت امام خمینی(ره) و عرض سلام و ادب و احترام به روح ملکوتی آن بزرگ مرد تاریخ و نیز عرض تبریک به مناسبت هفدهمین سالروز به ولایت رسیدن رهبر خوبان، نائب المهدی، حضرت آیت الله خامنه ای به همه عاشقان و شیفتگان ولایت؛ در این قسمت سعی کردیم با بیان خاطراتی کوچک از زندگی سراسر برکت حضرت آقا؛ گوشه از زندگی و عملکرد ایشان را با یکدیگر مرور کنیم. ان شاءلله که مورد توجه دوستان بزرگوار قرار گیرد.

 برنامه ریزی روزانه رهبر معظم انقلاب

کی از برنامه های ثابت ایشان این است حداقل یک ساعت به اذان صبح بیدار می شوند و تا اذان صبح به تهجد و شب زنده داری مشغولند. سپس نماز صبح را به جا می آورند.

بعد از نماز صبح بعضی روزها برنامه کوه نوردی دارند و بعضی از روزها(بعد از طلوع آفتاب) کمی استراحت میکنند و طبق معمول ساعت 8 صبح کارشان را شروع می کنند.

مقامات کشور و لشکری که در خواست ملاقات داده اند، ساعت خاصی خدمت آقا می آیند. گزارش کار می دهند و آقا رهنمود های لازم را ارائه می دهند. بعد از اقامه نماز ظهر به جماعت، معظم له برای ناهار و استراحت تشریف می برند و دوباره ساعت 4 عصر کارشان را شروع می کنند. این برنامه تا نماز مغرب ادامه دارد؛ نماز مغرب را هم به جماعت می خوانند. یکی از توفیقات ایشان این است که ایشان همه نماز های خود را به جماعت می خوانند حتی نماز صبح را هم در خانه به جماعت اقامه می کنند.

حضرت ایت الله خامنه ای بین نماز مغرب و عشاء حدود نیم ساعت تا سه ربع در سکوت محض فروع می روند و به تفکر تامل می نشینند، حتی اگر پشت سر ایشان وزرا و شخصیت های کشوری و لشکری هم نشسته باشند.

ساعتی از شب را به مطالعه و دیدن اخبار و ساعتی را نیز پدرانه در کنار خانواده بسر می برند.

 


 در اولین ملاقاتی که مقام معظم رهبری با کوفی عنان داشتند؛در آغاز مذاکرات درباره تاریخچه کشور غنا و شخصیت های بزرگ آن و موقعیت سیاسی و اجتماعی کشور غنا صحبت کردند.کوفی عنان بعد از ملاقات گفته بود: من با اینکه که اهل غنا هستم درباره کشور خود به اندازه ایشان اطلاع ندارم. ایرانی ها و مسلمانان باید افتخار کنند که چنین رهبری دارند ای کاش ایشان دبیر کل سازمان ملل بودند. همچنین بعد از جلسه ، کوفی عنان به خبرنگاران گفته بود از همان ابتدای ملاقات، حضرت آیت الله خامنه ای قلب مرا تسخیر کردند. حجت الاسلام پاینده(از اساتید دانشگاه)


پس از اجرای صیغه عقد عده ای از جوانها- که فرزند بنده نیز بینشان بود- توسط رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای، ایشان، عروس و دامادها را چنین نصیحت فرمودند:"اگر شما یک جسم بی جانی را به منزل ببرید و بخواهید آن را به عنوان یک کالا نگه داری کنید، چندان رسیدگی نیاز ندارد، شاید لازم باشد هر چند ماه یک بار گردگیری کنید، اما اگر یک گلدان زنده را به منزل ببرید، باید هر روز به آن رسیدگی نمائید و از آن مراقبت کنید. در آب، نور و هوای آن دقت لازم را به کار می برید" ایشان در ادامه فرمودند:"شما هم یگ گل زنده را به منزل می برید و باید از آن به طور مرتب مراقبت کنید تا پژمرده نشود. عروس خانمها باید از داماد مراقبت و پذیرائی کنند. آقا دامادها نیز باید مراقب عروس خانم ها باشند و به آنها محبت کنند."حجت الاسلام سید علی حسینی(تهران)

 


رهبر معظم انقلاب درباره تورم و گرانی از مسئولانی انتقاد می کردند، در مقابل؛ مسئولینی مدعی بودند که گزارشات نادرست محضرشان ارائه می کنند. معظم له با اطمینان پاسخ دادند. که این گزارشهای دیگران نیست. محصول ارتباط من با جامعه و مردم است.

اعضای خانواده من هر روز خودشان برای خرید مایحتاج روزمره از قبیل نان و ... به کوچه و بازار مراجعه می کنند و با این واقعیات مانوس و دست به گریبانند. آقای حسین صفار هرندی


 یک بار امیر عبدالله ولی عهد عربستان خدمت رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای آمده بود که آقا آمرانه فرمودند: یا منا را بسازید یا ما خودمان مهندسینی داریم که بیایند منا را بسازند. امیر عبدالله دست روی سرش گذاشت و گفت: علی عینی یا سید القائد(رهبرا به روی چشم) سال بعد که بنده حج مشرف شدم، دیدم منا را درست کردند. حجت الاسلام موسوی کاشانی(از اعضا بیت رهبری)

 


در عملیات بدر،در خط مقدم، من شاهد حضور فرزند مقام معظم رهبری، آقا مصطفی در کنار بسیجیان عارف بودم. در طول هشت سال دفاع مقدس، بارها ایشان را در لشکرهای سیدالشهدا و محمد رسول لله دیده ام.سردار سرلشکر دکتر صفوی (فرمانده کل سپاه)

 


در بحران جنگ خلیج فارس رهبر معظم انقلاب ابلاغ فرمودند: واحدهای نظامی در منطقه جنوب و غرب گسترش پیدا کنند. ما جزء واحد هائی بودیم که در منطقه جنوب، حوالی پادگان حمید، اردو زده بودیم. این حرکت در پی همان فرمانده بود، فرمانی که در آن آورده بودند، عبارت بود از اینکه: "به هیچ وجه نباید پذیرفت که کسی حتی به اندازه یک وجب به خاک ما تجاوز کند." این دستور قاطع فرماندهی کل قوا ، همه ما را مصمم کرده بود که کوچکترین رخنه و نفوذ را نپذیریم. آمریکائی ها تصمیم داشتند با تصویب مصوبه ای در کنگره خود، از خاک جمهوری اسلامی برای حمله به عراق استفاده کند که با این تدبیر حضرت آقا از هدف خود بازماندند.سردار سرتیپ پاسدار علی فضلی

 


مقام معظم رهبری-ردر زمان ریاست جمهوری-سفرهای خارجی زیادی داشتند.دراین سفرهدایای زیادیبه شخص ایشان می دادند.حتی در سفری که به یوگسلاوی داشتند،کلید طلایی کشوررابه آقا

دادند،ولی مقام معظم رهبری در هیچ یک از این هدایا تصرف نکردندوبعد از پایان دوره ریاست جمهوری،دستور فرمودندهدایا را در موزه نگه دارند وهمه آنها را متعلق به کشور بدانند.

حجت الالسلام علی ابوترابی


ک روز مهمان مقام معظم رهیر بودم. فرزند ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بودند که سفره گسترده شد، آیت الله خامنه ای به وی نگاهی کرد و فرمود:"شما به منزل بروید" من خدمت ایشان عرض کردم: اجازه بفرمائید آقازاده هم باشند، من از وی درخواست کردم که با هم باشیم. آقا فرمودند:"این غذا از بیت مال ست، شما هم همان بیت المال هستید برای بچه ها جایز نیست که بر سر این سفره بنشینند." ایشان به منزل رفتند؛ من در آن لحظه فهمیدم که خدا چرا اینهمه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است.

حضرت آیت الله جوادی آملی


یک روز همراه یکی از استانداران محضر حضرت آقا رسیدیم. آقای استاندار در دیدار قبلی خود درباره کاری از آقا نظرخواهی کرده بود و معظم له ایشان را راهنمائی کرده بودند، ولی استاندار خلاف نظر آقا عمل کرده بود و کار خراب شده بود. استاندار به آقا عرض کرد: در آن مسئله استانی من متاسفانه خلاف نظر شما عمل کردم و کار خراب شد. آقا ناراحت شدند و فرمودند:" کار را خراب می کنید، بعد می آئید پیش من"حجت الاسلام دکتر مصطفی آقا تهرانی


یکی از مطالبی که در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، بسیار در دنیا انعکاس پیدا کرد و آثار مثبتی در میان مسلمانان گذاشت، برخورد ایشان با دعوت رئیس جمهور زیمبابوه در مهمانی رسمی شام بود. پس از اینکه به معظم له اطلاع دادند که بر سر میز شام، مشروبات الکلی وجود دارد ؛ایشان پیغام دادند که ما بر در این مهمانی شرکت نمی کنیم، مگر اینکه مشروبات الکلی را جمع کنید. آنان گفتند ما به شما کاری نداریم، یعنی به ایرانی ها تعارف نمی کنیم، بلکه طبق رسم خودمان از مهمانان غیر ایرانی با مشروبات الکلی پذیرائی می کنیم.

مقام معظم رهبری به آنان فرمودند:"ما سر سفره ای که درآن مشروبات الکلی باشد، حاضر نمی شویم، چون شرعا حرام هست."

آنان حاضر نشدند که مشروبات الکلی را جمع آوری کنند و ایشان هم در مهمانی شرکت نکردند. غربی ها و رسانه های آنان تصور کردند که طعمه دندان گیری از این خبر نصیبشان شده است و در دنیا چنین منعکس کردند که ایرانی ها بر خلاف آنچه در پروتکل های تشریفاتی دنیا مرسوم است، در مهمانی شام حاضر نشدند؛ ولی انتشار این خبر در جهان اسلام، موجب تقویت آرمان نظام اسلامی شد و بسیار به نفع انقلاب اسلامی تمام شد.دکتر علی اکبر ولایتی

 


در یکی از سفرهای که مقام معظم رهبری به مشهد داشتند، مستقیم به زیارت مشرف شدند. اتاق تاریکی در انتهای دفتر آقای طبرسی است که مشرف به حرم است و پنجره کوچکی دارد که آقا آنجا زیارت نامه می خوانند. وقت شام رفتم تا ایشان را برای غذا دعوت کنم؛دیدم معظم له در حال گریه و زاری است. بار دوم رفتم؛ دیدم باز ایشان غرق در توسل هستند. بار سوم رفتم باز ایشان را در همان حال دیدم. ما و نیروهای حفاظت تصمیم گرفتیم ایشان را از آن حال بیرون بیاوریم؛ چراکه ممکن بود بعد از دو ساعت گریه و زاری برای ایشان اتفاقی بیافتد. این بار جلو تر رفتم در زدم و عرض کردم: دوستان منتظرند تا شما تشریف بیاورید. آقا همانطور در حال گریه و توسل بودند؛ بلند شدند و زیارت امین الله را شروع کردند. بعد از زیارت و راز و نیاز عاشقانه آقا تشریف آوردند.حجت الاسلام موسوی کاشانی

 


ظیفه خود می دانم؛ این مهم را به مردم مسلمان و انقلابی ایران بگویم که من از وضع منزل حضرت آیت الله خامنه ای مطلع هستم. در خانه مقام معظم رهبری هرگز بیش از یک نوع غذا بر سر سفره نیست. خانواده ایشان روی موکت زندگی می کنند. روزی به منزل ایشان رفتم، یک فرش مندرس و پوسیده زیر پاهایم پهن بود که من از زبری و خشنی آن فرش که ظاهراً جهیزیه همسر ایشان بود- اذیت می شدم و از آنجا بر خواستم و به موکت پناه بردم.حجت الاسلام سید احمد خمینی

 


یکی از مسئولین فرهنگی کشور نقل می کند: یک روز محضر مقام معظم رهبری رسیدم. آقا یک کتاب رمان آوردند که نام آن بچه های هاروارد بود و به من فرمودند:"این را خوانده ای؟" عرض کردن نه!(در حالی که بنده مدیر مسئول روزنامه ای هستم.) سپس فرمودند: این کتاب درباره فلان موضوع است. ببین این ها چقدر زیبا در قالب رمان انقلاب روسیه را به خورد جوانها می دهند.حجت الاسلام پاینده

 


بعد از صدور قطعنامه 598سازمان ملل، از سوی کشورهای قدرتمند دنیا بر ایران فشارهای زیادی وارد می شد تا قطعنامه را بپذیریم. در همان ایام، خاویر پرز دکوئیار دبیر کل وقت سازمان ملل- برای رایزنی های لازم به ایران آمد. یکی از برنامه های وی ملاقات با حضرت آیت الله خامنه ای بود. در آن زمان آقا رئیس جمهور بودند. پس از ملاقات، دکوئیار به من گفت: رئیس جمهور شما از کدام دانشگاه علوم سیاسی فارق التحصیل شده است؟ گفتم چطور؟ گفت: من از چند دانشگاه معتبر دنیا مدرک دکترای علوم سیاسی دارم و بیش از سی سال است که کار سیاسی می کنم و الان ده سال است که دبیر کل سازمان ملل هستم. در این مدت، کمتر شخصیت سیاسی و رئیس جمهوری است که وی را ندیده و با او گفتگو نکرده باشم، ولی تاکنون شخصیتی سیاستمدارتر و هوشمندتر از رئیس جمهور شما ندیده ام.

علی بشارتی(وزیر کشور وقت)

 


روزی نماز را در محضر مقام معظم رهبری خواندیم. دو مورد از چیزهای جالبی که من در آنجا دیدم عبارت بود از این که معظم له تسبیحات حضرت زهرا(س) را بعد از نماز خیلی خوب و قشنگ، با فاصله، طمانینه و شمرده، شمرده قرائت کردند و دیگر اینکه بعد از نماز به تربت امام حسین دست کشیدند و صورت و محاسن خود را- چند بار- به زیبائی متبرّک کردند.حجت الاسلام دکتر آقا تهرانی


آخرین جمله را هم به امام و مقتدای خودمان ولی عصر (عج) عرض می کنیم(در جریان کوی دانشگاه):

ای سید و مولای ما، پیش خدا گواهی بده که در راه خدا، تا آخرین نفس ایستاده ایم و بزرگترین آرزو و افتخار بنده این است که در این راه پر افتخار و پر فیض و پربهجت، جان خدا را تقدیم کنم.

رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای

 



بر خود ببالیم که همچون رهبری داریم

 

 


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  زینب سلام الله علیها بانوی عشق

پنجم جمادی الاول مصادف با سالروز ولادت مسعود بزرگ بانوی اسلام حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) می باشد. این میلاد خجسته را به آقای عالم حضرت صاحب الزمان (عج) و به شما محبین و دلسوحتگان آن حضرت تبریک عرض می نمائیم.
ولادت با سعادت حضرت زینب (سلام الله علیها) در مدینه النبی در سال 5 یا 6 هجری قمری در روز پنجم جمادی الاول واقع شده است. هنگام ولادت آن حضرت، پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله) در سفر بودند؛ امیرالمومنین حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: در نامگذاری او از پیامبر سبقت نمی گیرم»
هنگامی که پیامبر تشریف آوردند منتظر وحی شدند. جبرئیل نازل شد و عرضه داشت؛ خداوند سلام می رساند و می فرماید: این دختر را "زینب" نام بگذار که این نام در لوح محفوظ برای او نوشته شده است.
پیامبر حضرت زینب را در آغوش گرفت و پیشانی مبارک او را بوسید و فرمود: به حاضرین و غائبین برسانید که این دختر را به خاطر من گرامی بدارید؛ همانا که این دختر به خدیجه کبری شبیه است...
در جامعیت و فضیلت این بزرگ بانو همین بس که متانت و وقارش را به خدیجه کبری، عصمت و حیایش را به مادر بزرگوارش حضرت فاطمه زهرا، بردباری او را به امام حسن مجتبی، فصاحت و بلاغت او را به پدرش حضرت امیرالمومنین و شجاعت و قوت قلبش را به حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهم اجمعین) همانند نموده اند. خطبه های ارزشمند آن حضرت در جریان کربلا (کوفه، مجلس یزید ملعون و...) که با نهایت فصاحت، علم ، عرفان و روانشناسی ایراد شده، موید این مطلب می باشد. دوستان عزیز برای مطالعه این خطب گرانسنگ که در واقع جان کربلا هستند می توانند به کتاب معروف "اللهوف علی قتلی الطفوف" تالیف سید بن طاووس مراجعه فرمایند.
حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) شبها را به تهجد و عبادت می گذراندند. در حلم و بصیرت، در جود و سخاوت و در زهد و عبادت، شهره تمام عرب بودند. آن حضرت بین جمال و جلال و صورت و سیرت را جمع کرده بود تا جائی که به "اهل تقوی" معرف بود. القاب آن حضرت بسیارند از جمله: عقیله بنی هاشم، محبوبه المصطفی، ولیه الله و...
از زهد و عرفان و عبادت حضرت، ذکر همین نکته بس که امام حسین (علیه السلام) در آخرین دیدار خود به حضرت زینب(سلام الله علیها) فرمود:«یا اختاه لا تنسینی فی نافله الیل»(خواهرم مرا در نماز شب فراموش نکن!)
                                     ------------------------------------------------
با فرا رسیدن میلاد حضرت زینب(سلام الله علیها) به ایام جانسوز فاطمیه هم نزدیک می شویم. انشاءالله که لایق درک فاطمیه شده باشیم. شاید حکمت واقع شدن میلاد حضرت زینب قبل از فاطمیه این باشد که اجازه حضور و درک  مجالس "مادر" را  می بایست از "دختر" گرفت!!! فقط یک نکته برای اهلش...
                               این ندا تا عرش بالا می رود
                              دختر آمد حیف مادر می رود


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387***   توسط عاشقان ولایت | 
 
  حرف اول ...  
أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاًً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً

هیئت عاشقان ولایت شهرستان لنگرود به همت تعدادی از جوانان خدا جوی بسیجی در راستای تحقق اهداف اسلامی و فرهنگ مهدویت و اشاعه فرهنگ غنی تشیع و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و یادمان شهدا و پیروی از فرامین حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری در تاریخ 27 رجب 1417ه.ق تاسیس و در سطح شهرستان اقدام به فعالیت نمود. از جمله برنامه های قابل ذکر در ادامه روند هیئت می توان مواردی همچون بالا بردن سطح فرهنگی شهرستان از طریق برنامه های فرهنگی، برگزاری جلسات مدح و عزای اهل بیت برگزاری نمایشگاههای مختلف، کمک به غنی سازی اوقات فراغت جوانان، برنامه ریزی اعضاء در جهت تقویت قوای جسمانی و روحانی، همکاری و هماهنگی با نهادهای فرهنگی و سیاسی اشاره کرد. (لازم به ذکر است که هیئت به مناسبت تمامی اعیاد و شهادت ائمه اطهار(ع) اقدام به برگزاری مراسم می نماید.)

     
خانه هيئت
مكاتبه با هيئت
بايگاني وبلاگ

  دل نوشته های پیشین  
مرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
فروردین 1384

  هم مكتبي ها  
برنامه مراسمهای هیئت عاشقان ولایت
هيئت محبان امام حسن مجتبي (زاهدان)
هیئت دانشجوئی لثارات الحسین لاهیجان
گلگشتی در معارف اسلامی
روزگار رهائی
درد دل
قافله نور
هیئت زینبیون زنجان
مکتب المهدی شهرستان میبد
به ياد شهدا
چفیه یعنی عشق
یه منتظر
یوسف گمگشته
شاهنامه عاشورا
سقای معرفت
انصارالشهدا
آخرين منجي
بیمار عشق حسین!
از نسل سرخ لاله ها
هيئت جوانان امام مهدي همدان
مهدي و منتظران
خط شكنان
اشك آسمان (كنيز ابوالفضل)
بیقرار ظهور
یوسف گمگشته(يه بيقرار)
قالبون
هيئت منتظران ظهور لنگرود
هيئت آل ياسين(اسفراين)
غلام قمر
حسین سرود انسانیت
خورشد عدالت - عصر ظهور
رهروان شهدا(عاشق رهبر)
كانون مذهبي فرهنگي شباب الجنه زنجان
هیئت محبان جوادالائمه (ع)
هيئت بين الحرمين سمنان
آنسرمحله نیوز
     

 RSS
هیئت نماد تجمع فکری و عاطفی بر محور شخصیت حسین بن علی است *****‹‹مقام معظم رهبري›› *****


این وبلاگ متعلق به هیئت عاشقان ولایت شهرستان لنگرود می باشد. ما در این وبلاگ پذیرای همه دوستان هیئتی و منتظران آقایمان حضرت ولی عصر(عج) هستیم. از همه دوستان وبلاگ نويس در زمينه هاي مختلف فرهنگي و مذهبي دعوت به همكاري مي نمائيم.
هر گونه برداشت و نقل قول از مطالب اين وبلاگ با ذكر منبع آزاد مي باشد. ***************************** لينك دادن به ساير وبلاگها به معني تائيد نوشته هايشان نمي باشد.
ذكر روزهاي هفته(هر ذكر صد مرتبه)
شنبه: يا ربَّ العالَمين
يكشنبه: يا ذوالجلال و الاكرام
دو شنبه: يا قاضِيَ الحاجات
سه شنبه: يا ارحمَ الراحمين
چهارشنبه: يا حَيُّ يا قَيُّوم
پنجشنبه: لاالهَ الا الله مَلِكُ الحَقُّ المُبين
جمعه: صلوات(با "وعجِّل فرجَهم")
برای ذخیره شدن وبلاگ در هارد روی دکمه زير کلیک کنید

مدير وبلاگ هيئت عاشقان ولايت

طراح اوليه قالب
دلداده وصل

پايگاه اطلاع رساني موعود