|
هیئت عاشقان ولایت دل نوشته های هیئتی ها شنبه بیست و نهم بهمن 1384 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
تا به حال مكرر بر زبان آورده ايم كه امام حسين (عليه السلام) با حركت خود اسلام را تجديد حيات بخشيد و درخت اسلام را با ريختن خون خود آبياري كرده است. لازم است از خود بپرسيم كه چه رابطه اي ميان شهادت حسين و نيرو گرفتن اسلام و زنده شدن اصول و فروع دين وجود دارد؟ صرفاً اينكه خوني ريخته شود، منشا اين امور نمي شود. بنابراين ميان قيام و نهضت و شهادت حسين بن علي و اين آثاري كه ما مي گوئيم و مدعي آن هستيم، و واقعاً تاريخ هم نشان داده كه حقيقت دارد، چه رابطه اي وجود دارد. اين رابطه را وقتي مي توانيم درك كنيم كه در حركت حسين و واقعه عاشورا مقداري تامل كنيم. اگر شهادت حسين بن علي صرفاً يك جريان حزن آور و مصيبت مي بود، هرگز چنين آثاري را بدنبال نداشت! شهادت حسين بن علي از آن جهت اين آثار را بدنبال خود آورد كه نهضت او يك حماسه بزرگ اسلامي و الهي بود. در دنيا حماسه اي مانند حماسه حسين پيدا نمي شود. چه از نظر قدرت و قوت حماسه و چه از نظر علو و ارتفاع و انساني بودن آن و ما اين حماسه را نشناخته ايم! اگر به اين حماسه الهي و تاريخچه كربلا خوب بنگريم، مي بينيم كه اين واقعه دو صفحه دارد. يك صفحه سفيد و نوراني و يك صفحه سياه و ظلماني؛ كه هر دو صفحه اش يا بي نظير است يا كم نظير. وعده كرده بوديم، كه قسمتي از مصائبي را كه بعد از عصر عاشورا به خاندان امام حسين روا داشتند را براي دوستان عزيز ذكر كنيم. در اين قسمت مختصري از اين مصائب بزرگ را (از مقاتل معتبر) عنوان كرده ايم. حقيقتاً اين روزها و شبها براي خانواده امام حسين بسيار سخت و جانسوز بوده است. پاره اي از اين مصائب را باهم ديگر مطالعه مي كنيم: غارت خيمه ها حالات زينب(س) و اهل بيت موقع رفتن به كوفه و عبور از قتلگاه سرانجام با سختي و تحقير هرچه بيشتر اسراي اهل بيت را به كوفه و سپس به شام آوردند. مصيبت اهل بيت در شام از سخت ترين مصائب مي باشد. بهتر است مصائب شام را از زبان امام سجاد بخوانيم: باز هم شام و شاميان
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
*************************** امام حسين در حالي كه اشك مي ريخت فرمود: (محبوب دلم صبر كن بزودي رسول خدا تو را سيراب مي كند كه بعد از آن هرگز تشنه نخواهي شد) علي اكبر دوباره به ميدان يورش برد و مبارزه نماياني كرد تا اينكه منقذ بن مره عبدي ضربه اي سخت بر فرق او زد كه از شدت ضعف دست به گردن اسب انداخت. اينجا بود كه حضرت را دوره كردند و بدن نازنينش را پاره پاره كردند. علي از اسب به پائين افتاد و فرياد زد: (پدر جان سلام بر تو، اينك جدم است كه تو را سلام مي رساند...) اولين كسي كه بلند شد، عباس بود، فرمود: (سيد و مولاي من! چرا اين كار را بكنيم؟ براي اينكه بعد از تو زنده بمانيم؟ هرگز خدا آن روز را نياورد!) پس از ساعتي همه اصحاب و ياران ابي عبدالله به شهادت رسيدند. امام حسين نگاهي به اطرافش كرد و هيچ كس را نديد كه ياريگرش باشد، نگاهي به خيمه ها كرد، در اين هنگام آقا فرياد زد: (كسي هست كه از حرم رسول خدا حمايت كند، آيا فرياد رسي هست تا به اميد پاداش الهي به فريادم برسد؟!)
یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين
با عرض تسليت مجدد خدمت همه دوستان و عزادارن حسيني، انشالله كه عزاداري هاي همه مقبول درگاه ائمه )عليهم السلام( باشد و بتوانيم در اين روزهاي جانكاه كمي شريك غمهاي امام زمان)عج) باشيم. روز ششم محرم منتسب به حضرت قاسم و روز هفتم منتسب به حضرت علي اصغر مي باشد. يكي از زيبائي هاي عاشورا اين است كه در اين واقعه بزرگ از همه سنين، نژادها جنسيتها و اقوام حضور داشتند. از طفل شش ماهه تا پيرمرد هفتاد و چند ساله، از مرد تا زن، از سفيد پوست تا سياه پوست. تا در آينده كسي ادعائي نداشته باشد و براي همه در كربلا الگو وجود داشته باشد. در اين قسمت گوشه اي از زندگي اين دو بزرگوار را ذكر كرده ايم. انشالله كه مورد استفاده دوستان عزيز قرار گيرد. **************
پسر بزرگ امام حسن)عليه السلام( قاسم نام داشت، كه در كربلا هنوز بالغ نشده بود. مادرش ام ابي بكر و اسمش رمله بود.
اين يادگار سبط اكبر در دامن عمو تربيت شد. در ادب ميوه شجره ولايت و در صورت مانند شب چهارده و داراي خال هاشمي و جمال بسيار زيبائي داشت. قاسم دو ساله بود كه پدرش شهيد شد و تربيت حسيني چنان اثري در او گذاشت كه نظير نداشت. صحبتهائي كه در شب عاشورا او با عمويش مي كرد نمونه تربيت و اخلاق است. وقتي مسلّم شد كه فردا جنگ است، به خيمه عمو آمد و عرض كرد كارتان با اين مردم به كجا كشيد؟ عمو فرمود: جنگ. عرض كرد: مگر آنها را موعظه نكرده و حسب و نصب خود را معرفي ننموده ايد؟ فرمود: آري ولي دل آنها بسيار سياه شده كه موعظه من هم در آنها اثر نمي كند! قاسم عرض كرد فردا چه كساني كشته مي شوند؟ امام فرمود: از مردان ما كسي جز پسر عمويت زين العابدين احدي باقي نمي ماند!! عرض كرد آيا من هم كشته مي شوم؟ حضرت فرمود: مرگ در منظر تو چگونه است؟ عرض كرد: به جان خودت از عسل شيرين تر است! روز عاشورا وقتي قاسم اجازه ميدان خواست امام از اين كار امتناع ورزيد. قاسم هم با گريه به دست و پاي امام حسين افتاد و از امام التماس ميدان رفتن مي كرد. در اين لحظه امام او را در آغوش كشيد و هر دو در آغوش هم گريه مي كردند. اصرار قاسم گونه بود كه امام مجبور شد با سكوت رضايتش را اعلام كند. وقتي به ميدان تاخت، لشكر كفر او را مسخره مي كردند و امام حسين ره به جهت به ميدان فرستادن يك نوجوان سيزده ساله شماتت مي كردند!! اما حضرت قاسم چنان جنگيد كه گوئي يك جنگجوي تازه نفسي مي جنگد تا آنجا كه ازرق شامي را به همراه چهار پسرش هلاك كرد. قاسم به قلب سپاه دشمن تاخت و جمع زيادي را به درك واصل كرد تا اينكه نفيل ازدي از پشت او را غافلگير كرد و شمشير بر فرق نازنين قاسم كوبيد كه قاسم از اسب به زمين افتاد. امام حسن تا صداي ناله قاسمش را شنيد سريعا صفهاي دشمن را شكافت و خود را به قاسم رساند. امام حسین جنازه برادر زاده اش را در حالي به آغوش گرفت كه قاسم پاهايش را به زمين مي سائيد و در حال جان دادن بود. به هر حال جنازه قاسم را به خيمه شهدا آورد و در كنار جنازه جوانش علي اكبر به زمين گذاشت. ************** مشهور است كه علي اصغر، شش ماهه بود، مادرش حضرت رباب است و علي اصغر با سكينه از جانب مادر نيز برادر و خواهر بودند. امام حسين وقتي ديد هم شهيد شدند و تنهاي تنهاي مانده است، سرش را بلند كرد و عرضه داشت: خديا مي بيني با پسر پيامبرت چه مي كنند؟! اهل حرم تا اين صداي پيامبر را شنيدند، شيون آنها بلند شد. چون صداي گريه هاي بي رمقانه علي اصغر بلند شد، فرمود: فرزند كوچكم را بياوريد تا با او وداع كنم! چون زينب)س) طفل را به امام حسين داد فرمود: اي برادر اين كودك سه روز آب نخورده است، آبي براي او طلب كن! امام حسين اصغرش را در آغوش كشيد و به سوي لشكر دشمن رفت. خطاب كرد: شما برادر و فرزندان و يارانم را كشتيد و از آنها جز اين كودك باقي نگذاشتيد كه از شدت تشنگي مثل ماهي كه از آب بيرون افتاده باشد، لبان خشكيده اش به هم مي خورد. او را با جرعه آبي سيراب كنيد. اگر به من رحم نمي كنيد، به اين كودك رحم كنيد. هنوز حرفهاي امام تمام نشده بود كه حرمله تير سه شعبه اي را به گلوي كوچك علي اصغر نواخت و سر علي به پوست گردنش آويزان شد!! امام حسين خون علي را به آسمان پاشيد و فرمود: اين مصيبت ها بر من سهل و آسان است زيرا در راه خداست و خدا مي بيند. سپس جنازه غرق به خون علي كوچكش را به سوي خيام آورد در حالي كه از مادرش شرمگين بود. جنازه را پشت خيمه برد و با غلاف شمشير قبر كوچكي براي او حفر كرد… ************** در مقاتل مختلف اين گونه آمده كه از شب هفتم آب را به روي لشكر امام حسين بستند. و از امشب تشنگي و ناله عطش كودكان ابي عبدالله آغاز مي شود. وقتي امام حسين وارد كربلا شد به سپاه دشمن و حتي به اسبان آنها اجازه داد تا آب بنوشند ولي تا گلوگاه آب به دست كوفيان افتاد آبي كه مهريه مادر حسين بود را به امام حسين بستند! مي گويند رباب مادر علي اصغر از شدت تشنگي و نبود آب در روز عاشورا ديگر شيري در پستان نداشت. علي هم مدام گريه مي كرد و به سينه مادرش چنگ مي انداخت. همه اهل خيام اين كودك را دست به دست مي كردند و گريه مي كردند، تا اينكه اين خبر به گوش عمو عباس رسيد………
‹‹آب آب›› تشنگي شد آشكار و آب شد ناياب، آب تشنه لب هم كودك و هم مادر و هم باب، آب نوگلان باغ طاها از عطش پژمرده اند تا نخشكيده، كنيد اين باغ را شاداب، آب نيست آبي در حرم جز آب چشمان كودكان آفتاب روي هر مهپاره شد مهتاب، آب حال اصغر، آب مي گيرد ز چشم تشنه گان نيست شير و نيست آب و نيست اورا خواب، آب اي فلك از مهر، از خورشيد خود گرمي بكاه ابر را گو سايه افكن، تشنه را درياب، آب كوفيان از پايكوبي دست برداريد - اگر مي رسد بر گوشتان از خيمه بانگ آب آب آجرك يا بقية الله في مصيبت جدك براي اطلاع از زمان برگزاري مراسمهاي هيئت اينجا را كلیك كنيد. پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
شب سوم محرم منتسب به حضرت رقيه (سلام الله عليها) مي باشد. در اين قسمت سعي كرديم مختصري از زندگي كوتاه اين نازدانه را عنوان كنيم. يكي از مقامات معروف در دمشق مرقد مطهر حضرت رقيه دختر خردسال حضرت امام حسين(عليه السلام) مي باشد. در كتب و اقوال گوناگون فرزندان دختر امام حسين(ع)را هشت نفر ذكر كرده اند. يكي از اين هشت دختر خانم حضرت رقيه(س) است. كلمه رقيه در اصل به معني صعود به بالا مي باشد. نام مادر ايشان شهربانو (همان شاهزاده ايراني) بوده است، بنابراين حضرت رقيه خواهر تني امام سجاد(ع) هستند. سن حضرت رقيه را در زمان شهادت 3تا5 سال نام برده اند. اينگونه روايت شده كه رقيه در روز عاشورا به پدر بزرگوارش گفت:(قبل از ميدان رفتن اجازه بده تا تورا ببينم؛ امام حسين او را در آغوش گرفت و لبهاي خشكيده دردانه اش را بوسيد. رقيه گفت: بابا تشنه ام؛ شدت تشنگي جگرم را آتش زده.) تا اينكه ابي عبدالله به ميدان رفت و به شهادت رسيد. عصر عاشورا كه دشمنان براي غارت خيمه ها يورش برده بودند در درون خيمه ها 23 كودك را يافتند و به عمرسعد ملعون گزارش دادند كه اين كودمان از فرط تشنگي در معرض مرگ هستند. عمرسعد اجازه داد تا آنها مقداري آب بخورند. وقتي نوبت آب خوردن رقيه رسيد؛ رقيه آب را گرفت و دوان دوان به سوي قتلگاه حركت كرد. در اين ميان سربازي به او گفت كجا ميروي؟ رقيه گفت مي روم پدرم را پيدا كنم و برايش آب ببرم. سرباز گفت آب را خودت بخور؛ پدرت لب تشنه شهيد شد. رقيه به گريه افتاد و گفت پس من هم آب نمي خورم... حضرت رقيه هربار به هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مي كرد و آن حضرت روي آن نماز مي خواند. ظهر عاشورا نيز طبق عادت سجاده پدر را پهن كرد و به انتظار پدر نشست. ولي مدتي بعد ديد شمر وارد خيمه شد و به غلام خود دستور داد كه رقيه را كتك بزند؛ ولي غلام اين كار را انجام نداد. خود شمر چنان سيلي بر صورت آن نازدانه زد كه حتي عرش خدا هم نتوانست تحمل كند و به لرزه در آمد. شهادت حضرت رقيه: در زمان اسيري زنان خاندان نبوت براي هيچكدام از بچه ها نمي گفتند كه پدرت شهيد شده بلكه به او مي گفتند پدرت به مسافرت رفته است. تا اينكه آنها را به سراي يزيد(لعنه الله عليه) آوردند. در اين ميان حضرت رقيه شبي از خواب بيدار شد و بهانه پدر را گرفت. مدام گريه مي كرد و مي گفت پدر من كجاست؟!. من الان خواب بابايم را ديده ام... همه زنان و فرزندان حاضر در خرابه به گريه افتادند. تا اينكه يزيد از خواب نحس خود بيدار شد و از ماجرا سوال كرد. به او گفتند كه يكي از كودكان ابي عبدالله بهانه پدرش را كرده. آن ملعون در جواب گفت: برويد و سر پدرش را برايش ببريد. همين كار را هم كردند. رقيه پرسيد اين چيست؟ گفتند سر پدرت... سر پدرش را به زحمت به دامن گرفت و شروع به حرف زدن با پدر كرد. آنقدر با سر بريده پدرش نجوا كرد تا بيهوش شد. اهل بيت آمدند و بدن اين دختر كوچك را تكان دادند و ديدند كه روح مقدسش از دنيا رفته است. بعضي از مورخين نقل كرده اند كه يزيد دستور داد تا عمارتي بنا كنند و نقش وقايع عاشورا را در آن به نمايش در آورند و بعد اهل بيت را در آن وارد كنند...كه اگر اين خبر صحيح باشد حالت زنان و كودكان امام حسين و ديگر شهداي كربلا را چطور مي توان درك كرد... و اما حرفهاي دل.... دختري ماند مثل گل ز حسين چهره اش داغ باغ نسرين بود جايش آغوش و دامن و بَر و دوش بسكه شور آفرين و شيرين بود طفل بود و يتيم گشت و اسير جاي دامان، مكان به ويران داشت ماه رويش نبود بي پروين ابر چشمش هميشه باران داشت وقتي آن طفل گريه، سر مي داد در و ديوار، گريه مي كردند همه خود را ز ياد مي بردند بهر او زار گريه مي كردند ورق گل كجا و سيلي كجا؟ شاخه ياس كي بريده به داس؟ دست بر جاي سيلي و، مي گفت- كه كجا هستي اي عمو عباس گفت نشكفته غنچه ام، اما لاله در داغها سهيمم كرد دو لبم يك سخن ندارد بيش كي درين كودكي يتيمم كرد؟ چهره ام را چو عمه مي بوسيد گريه مي كرد و داشت زمزمه اي علتش را نگاه من پرسيد گفت خيلي شبيه فاطمه اي باز تصوير من ببين، اما خد نپنداري اشتباه شده ست قاب اگر نيست، چهره آن چهره ست عكس رنگي فقط، سياه شده ست ........ يكبار ديگر اين ايام جانسوز را به محضر آقا امام زمان(عج) تسليت و تعزيت عرض مي نمائيم. جا دارد كه اين روزها براي سلامتي حضرت بيش از قبل دعا كنيم. سلام الله علي قلب الزينب الصبور براي اطلاع از زمان برگزاري مراسمهاي هيئت اينجا را كليك كنيد. سه شنبه یازدهم بهمن 1384 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
دلم را خانه غم آفريدند مرا با درد، با هم آفريدند ز سر تا پاي ما اندوه بارد مرا مثل محرم آفريدند مرا با عشق عترت، زاده مادر مرا شير محبت داده مادر سر اين سفره عمري ريزه خوارم ولي نعمت، به جز ايشان ندارم چنان كعبه، شيه پوش حسينم غلام حلقه در گوش حسينم نه هر اهل دلي دلداده ي اوست كه مستي ها همه از باده ي اوست دلم را اشك عشقش شستشو داد مرا در چشم مردم آبرو داد دلي را كاتش عشقش فروزد يقين دارم كه در دوزخ نسوزد ************** بالاخره محرم حسين هم رسيد. حالا كه اين مطالب را نگارش مي كنم شب اول محرم است. چه قدر زيبا و بجا است كه امشب از بانوي دو عالم خانم حضرت زهرا(سلام الله عليها) خواهش كنيم و از ايشان اجازه بگيريم كه اين ماه را براي حسينش گريه كنيم! خدا را شكر كه امسال هم اين توفيق را به ما داد كه باز براي حسين پيراهن مشكي بپوشيم و شال عزا به گردن بيفكنيم. خدا را شكر كه يكبار ديگر به ما توفيق داد كه در هيئت و در مكتب خانه حسين بنشينيم و درس عاشقي بياموزيم. خدا را شكر كه باز هم به ما توفيق داد، تا همراه امام زمانمان جمال حسين را ببينيم و در مهر عباس محو شويم! خدا را شكر كه باز هم به ما توفيق داد تا بغض هايمان را بشكنيم و با ناله بگوئيم: (آجرك الله يا بقيه الله...) فرصت بساير خوبي است، انشالله كه آنرا مغتنم بشماريم و نهايت استفاده را بكنيم. از همه دوستان در اين ايام عزيز التماس دعا داريم. براي اطلاع از زمان برگزاري مراسمها هيئت اينجا را كليك كنيد. جمعه هفتم بهمن 1384 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
ميخواهیم از حسين بگويیم ، ميخواهیم از حسين بمويیم ، ندبه كنیم و نوحه سر دهیم. عشق در منتهي اليه خويش به حسين ميرسد. و محبت پلي است كه ياد حسين را به تمام ذرّات عالم ، پيوند ميزند. حسين خودِ پيامبر است آنجا كه ميفرمايد: (حسينٌ مِنّي وَ اَنَا مِنْ حُسين ) ؛ نه اينكه حسين از من است و من از حسينم! بلكه حسين ، من است و من حسينم! حسين ، علي هم هست . آنجا كه هم او و هم پدرش علي ، خون خدا هستند( ثارُ اللهِ وَ بْنَ ثارِه) و انتقام خونشان را خود خدا ميگيرد . شايد عصر عاشورا ، شما هم از در و ديوار ، ناله غريب مادر حسين را شنيده باشيد. و... حسين ، حسن است ، چرا كه جز اين دو برادر ، احدي سيد و سرور جوانان اهل بهشت نيست : (( سيّدَيْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّه)) . و يادمان باشد كه همه بهشتيان ، جوان هستند و كسي در بهشت پير نيست و اين يعني : حسين يكي از دو سرور تمام بهشتيان است. مَثَل اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) مانند كشتي نوح است كه سوار شدگان بر آن ، نجات يافته و جاماندگان از آن غرق شدهاند ؛ امّا در اين ميان:(اِنَّ الْحُسينَ مِصْباحُ الهُدي و سَفينَةُ النَّجاة) ؛ حسين چراغ هدايت و كشتي نجات است. غرق شدگان در اقيانوس گمراهي ، تا حسين هست ، نااميد نيستند. حسين پير ميفروش ميخانه عشق ، مراد باده نوشان خاكستر نشين گوشه ايثار ، خضر و دستگير واماندگان وادي ظلماني ضلالت ، سليمان مسلّم مرحله تسليم ، همو كه خاتم با اوست! و سرسلسله پاكبازان و رندان جهان است. حسين مشعل دار آزادي و آزادگي براي تمامي آزادگان در تمام دوره هاي تاريخ است. با وجود حسين تمام توجيهها و بهانهها براي نشستن و قيام نكردن بي اساس ميشوند. او به ارزشها ، ارزش داد. او به شمشيرها لبخند زدن آموخت! به شمعها ياد داد چگونه بدون منت نهادن بر پروانهها بسوزند ، و بهار را از بطن ابرهاي عقيم به تفتيدهترين صحراها هديه داد. هرچند آب شرمنده ايثار علمدار او شد ؛ هرچند خاك خجالت زده زخمهاي سربازكرده پاهاي كودكانش ماند و هرچند مدتهاست باد بي حضور ذوالجناحِ او ، توان تاختن در هيچ پستي و بلندي را ندارد. فرات تا به او ميرسد ميپيچد و كج ميشود. تمام گودالها ، عصر عاشورا كه ميشود ، دم قُتِلَ الْحسينُ عطشاناً ميگيرند و پس از او ديگر هيچ تير سهشعبهاي متولد نشده است. شفق سرخ ميدمد ؛ چرا كه ته مانده جام عشقي كه حسين از آن نوشيد و نوشاند را براو پاشيد آنگاه كه دستانش از خون كبوتري كوچك لبريز شد. كوهها به ايستادگي حسين غبطه ميخورند و چشمهها تشنه حسينند. و او كه آمدنش را جادههاي انتظار ، بيصبرانه آه ميكشند ، هر صبح و شام براي غربت حسين ميگريد. چشمان حسين ميزان فهم حقايق و لبخندش معيار تشخيص حق از باطل است. راستي اگر حسين نبود شقايقها چه خاكي به سر ميريختند؛ سهم آينه ها چه ميشد؛ و آسمان در لحظههاي بيكسي به كه پناه ميبرد و ....خدا را شكر كه حسين هست كه خاك در او را سرمه چشم كنيم و... (اللهم لك الحمد ، حمد الشاكرين علي مصابهم ، الحمد لله علي عظيم رضيّتي.......)تا چند روز ديگر محرم مي آيد! دوباره گريه كردنهاي هر روز امام زمانمان شدت پيدا مي كند. دوباره آقاجانمان شال عزايش را به گردن مي افكند و خون گريه مي كند. محرم امسال را مي خواهيم همراه و همناله آقايمان باشيم. آمده ايم كه بگوئيم: (آقاجان سرتان سلامت؛ ما را هم در اين مصيبت بزرگ، شريك غمهايتان بدانيد...) مي خواهيم كه محرم امسال ديگر هيچ وقت تمام نشود! مي خواهيم در اين ماه دستانمان را در دستان آقايمان بگذاريم و همراه با ايشان "حسيني" شويم! حسيني شويم و براي هميشه حسيني باقي بمانيم! ........ براي ايام محرم برنامه ويژه اي براي وبلاگ هيئت تدارك ديده ايم. انشالله كه دوستان و عزاداران حسيني همراه ما باشند. درباره وبلاگ ![]() آرشیو وبلاگ پیوندها |
||