تبليغاتX
هیئت عاشقان ولایت
 
هیئت عاشقان ولایت
دل نوشته های هیئتی ها
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 :: ::  نویسنده : عاشقان ولایت

فرا رسیدن میلاد باسعادت پیامبر اعظم حضرت محمد(صل الله علیه و اله) و نیز ولادت حضرت امام صادق(علیه السلام) را به همه مسلمین جهان تبریک و تهنیت عرض می نمائیم. انشالله در سالی که مزین با نام مبارک پیامبر اعظم(ص) شده بتوانیم هر چه بیشتر با این خاندان بزرگوار آشنا شویم و با الگو گیری از آنان راه سعادت و رستگاری را طی کنیم.

 


پر ارزش ترین صفحات تاریخ، صفحاتی هستند که از زندگی مردان بزرگ بحث می نماید. زندگی آنها امواجی مخصوص دارد و مملو از حوادث است. آنها بزرگ بوده اند و آنچه مربوط به آنها است نیز بزرگ و پرعظمت است. در میان این مردان بزرگ و بلند آوازه، هیچ یک به اندازه پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) زندگی پرموج  و پرحادثه ای نداشته است.

مطالعه زندگی چنین انسان بزرگی، چیزهای زیادی به بشریت می آموزد:

صحنه های های اعجاب  آمیز: از جمله نخستین روزهای بنای کعبه و سکونت نیاکان پیامبر در مکه و حمله ابرهه و سپاه فیل برای ویران ساختن خانه خدا و حوادث سال ولادت پیامبر.

صحنه های غم انگیز: از جمله از دست دادن عبدالله و آمنه(پدر و مادر بزرگوار پیامبر)

صحنه های پر ابهت و اسرار آمیزی: نخستین روزهای نزول وحی و حوادث غار حرا، مقاومت عجیب پیامبر، وقایع سال اول هجرت، و سالهای بعد از آن و...

مختصری از زندگی سراسر نور پیامبر اعظم(ص)

پیامبر عظیم الشان اسلام در 17 ربیع الاول عام الفیل در مکه مکرمه دیده به جهان گشود. در همان ابتدای زندگی پدرش را از دست داد و مادرش آمنه او را بزرگ کرد. و بعد از مادر توسط پدربزرگش عبدالمطلب به رشد و تکامل رسید.

دوران زندگی پیامبر اعظم(ص) را می توان به سه بخش قبل از نبوت، بعد از نبوت و بعد از هجرت از مکه به مدینه تقسیم کرد که در مجموع 63 سال می باشد. حضرت رسول اکرم (ص) در تمام زندگی خود، لباس و کفش خود را شخصاً می دوخت، گوسفندان خود را می دوشید، با بردگان هم غذا می شد، با ثروتمندان و فقرا یکسان برخورد می کرد. به هر کس می رسید سلام می کرد، بدون اینکه بخندد(قهقهه کند) همیشه لبخند به لب داشت. دل نازک بود و با همه مسلمین مهربان بود. گاهی بدون عبا و عمامه و حتی بدون کفش راه می رفت. هرکسی نزد او می آمد، پیامبر با احترام فراوان با او برخورد می کرد، چنانچه گاهی عبایش را زیر او پهن می کرد.

دو حدیث از پیامبر اعظم (ص)

1-      هر کسی می خواهد عمرش دراز و روزی اش بسیار باشد، به پدر و مادرش نیکی کند. (میزان الحکم ج1)

2-      بر ترین ایمان این است که بدانی خدا همه جا با توست. (میزان الحکم ج2)

 


پیشوای ششم شیعیان، حضرت امام جعفر صادق(سلام الله علیه)، کنیه اش "ابوعبدالله" و لقبش صادق است. پدر ارجمندش امام باقر و مادرش ام فروه می باشد.

حضرت در هفدهم ربیع الاول سال 83 قمری در مدینه متولد شدند و نیز در سن 65 سالگی به سال 148 دیده از جهان فرو بستند.

امام صادق(ع) در جهات مختلف علمی، فرهنگی، عقیدتی و... تلاشهای بسیاری انجام دادند تا جائی که فقها و دانشمندان بزرگ جهان (در زمینه های مختلف علمی) در برابر او سر تعظیم فرو آوردند.

ابو حنیفه پیشوای معروف فرقه حنفی می گفت من دانشمندتر از جعفر ابن محمد ندیده ام. در میان امامان، عصر امام صادق منحصر به فرد بود. شرایط اجتماعی فرهنگی ایشان بسیار عالی و مستعد بود. از آنجائی که که بنی امیه در این مدت گرفتار مشکلات سیاسی فراوان بودند، لذا فرصت ایجاد فشار علیه امام برای ایشان وجود نداشت. امام با استفاده از فرصت طلائی بدست آمده اقدام به تاسیس دانشگاه بزرگ اسلامی نمود. که داشمندان در بسیاری از زمینه ها از جمله شیمی، فیزیک، طب، اعتقادات، فقه و... دانشجوی این دانشگاه بزرگ بودند. وسعت این دانشگاه به حدی بود که بیش از 4000 نفر در آن کسب علم و معرفت می کردند. در راس آن افرادی مثل جابر ابن حیان (پدر علم شیمی)، ابوحنیفه رئیس مذهب حنفی، مفضل ابن عمر و... قرار دارند.

امام علاوه بر فعالیتهای علمی، به فعالیتهای سیاسی هم مشغول بودند. که از جمله اعزام نمایندگان به منظور تبلیغ و نشر دین و معرفت را می توان نام برد.

دو حدیث از امام صادق(ع)

1- هر كس به دنيا دل بندد به سه خصلت دچار شود : اندوهى كه پايان ندارد. آرزوئى كه به چنگ نيايد و اميدى كه به آن نرسد .

2- براى مؤمن چه اندازه زشت است خواهشى داشته باشد كه در راه خواستن آن خوار گردد .


و اما یک سوال:

به نظر شما چرا  مقام معظم رهبری امسال را سال "پیامبر اعظم" نام گذاری کردند، با اینکه عنوان "پیامبر اعظم" بین ما خیلی رایج نبوده، و ما حضرت را با عنواینی مثل "پیامبر اکرم" یا رسول اکرم" می شناختیم. دوستان می توانند نظرات خود را در همین قسمت دل نوشته ها بیان کنند.

 



جمعه هجدهم فروردین 1385 :: ::  نویسنده : عاشقان ولایت

خداوندا! اگر بناست آن محبوب روحانی را فقط دیده های پاک ببینند پس آلودگان و تیره دامنان سر بر شانه که بگذارند؟

مهدیا! تو را ندیدن سخت است و از آن سخت تر، تو را فراموش کردن! ای محبوب آسمانی از همان وقتی که تو پنهان شدی انتظار هم به سراغ ما آمد. تمام لحظه های ما پر از گل نرگس شد. ما که یک دل بیشتر نداریم آن هم مال تو هر کارش می خواهی بکن.

یا صاحب الزمان! می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست! ای عزیز مصر وجود! سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است، نیازمندیم و در عین حال گناهکار. از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبتت لبریز کن.

افسوس که روزها بگذشت و مه فراموشی، نگاهمان را تار کرد.

 سالها گذشت و غبار غفلت آئینه دل ما را به تاریکی نشاند.

بی هوا، هول بزرگی، اختیار انتظار را از کفمان ربود.

هوس قد کشیدن، شور دلمان را گرفت؛ قدم بر نداشته گمان بردیم دویدن آموخته ایم.

اما می دانم که ترنم حضور تو شوق انتظار را دوباره در رگهای دلمان جاری می کند. می دانم که نیم نگاه تو به واماندگی ها و خستگی هایمان پایان می دهد.

کاش به دلمان سری میزدی.

کاش پای یاس وجودمان جرعه آبی می ریختی.

کاش با نسیم حضورت ما را مست وجودت می نمودی.

کاش دلمان را لایق انتظارت می کردی.

مولای خوبم از تو گفتن بهانه نمي خواهد..........اینکه دلم با توست بزرگترين بهانه ي دنياست............اينكه بند بند وجودم گره خورده با اسمت..........همين بزرگترين بهانه ي دنياست............از تو چه مي دانم؟ از تو چه مي دانم غير اينكه هيچ دلي از درگاهت نااميد برنمي گردد، پس دل من چه كند كه راه به سوي خانه ات نمي يابد؟ با او چه مي كني؟

فصل روز رمان زندگي را با «اللهم ارني الطلعة الرشيدة» آغاز مي كنيم و به شوق رويشي دوباره زير لواي سبز تو بذر اميد بر زمین زندگیمان مي افشانيم چرا كه آمدنت را باور داريم و به تقدس همين باور است كه هر جمعه دروازه هاي نگاه هامان را به چراغ هاي انتظار آذين مي كنيم و گره دل ها را بر غرفه هاي جملات ندبه مي بنديم.

نهم ربیع الاول امسال، هزار و صد و شصت و هفتمین سال به امامت رسیدن مولای خوبمان حضرت اباصالح المهدی را جشن می گیریم.بیش از هزار سال از این غیبت سخت و طاقت فرسا گذشت. بیش از هزار بهار آمد، ولی دریغ از آمدن یگ گل. بیش از هزار سال است که حیران و سرگردان یک مسافر هستیم.بیش از هزار سال است که بغضی گلویمان را سخت می فشارد. بیش از هزار سال است که رنگی از خوبی ندیده ایم. بیش از .....

آقای من! کم کَمک بی حضور تو  رنگ عشق از ذهنمان ربوده میشود، سایه تیره دنیا بر دلهایمان سیطره می افکند، کم کَمک ما هم....

آقای من! دلهایمان بهانه ات را کرده اند. کی میرسی از این سفر...کی...

افسوس...افسوس... که بیش از هزار سال از رفتنت می گذرد و ما هنوز برای آمدنت مهیا نشده ایم...گفته بودی 313 مرد می خواهی، 313 امیر...313 عباس.....

313 مردی که بر خود امیر باشند و  همچنان عباس، حرمت عشق را پاسداری کنند.

بیش از هزار سال گذشت و هنوز............

وقت آن شده که بر خود نهیبی زنیم. مگر صدای فاطمه را پشت آن در نمی شنویم؟ مگر دستان بسته علی و نگاه های مظلومانه اش را از یاد برده ایم؟ مگر گریه های زینب را فراموش کرده ایم؟...او می آید تا مرحم زخمهای پهلوی شکسته شده زهرا باشد. او می آید تا دستان بسته شده علی را باز کند. او می آید تا انتقام خون حسین را بگیرد. او می آید تا زمین را از ظلم و جور ریشه کن کند.

او می آید...

او می آید..........

این عید بزرگ را به مولا و صاحبمان حضرت حجت بن الحسن(عج) و نیز به همه شیعیان و منتظران حضرت تبریک عرض می نمائیم.

اللهم عجل لولیک الفرج



جمعه هجدهم فروردین 1385 :: ::  نویسنده : عاشقان ولایت

روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول  سالروز شهادت يازدهمين پيشوای شيعيان ،حضرت امام حسن عسکری (عليه السلام) بر فرزند برومندش ، حضرت ولی عصر  (عجل الله تعالی فرجه) و عموم شيعيان جهان و دوست داران حاندان پاک پيامبر گرامی اسلام به ويژه رهبر معظم انقلاب و نیز بر شما محبین آن حضرت تسلیت باد.

 گوشه ای از زندگانی نورانی آن حضرت :

نام آن حضرت ، حسن و مشهور ترين لقب آن حضرت عسکری و کنيه شريفشان ابو محمد است. امام حسن عسکری و امام هادی و امام جواد همچنين به ابن الرضا نيز مشهور بودند همچنان که امام هادی نيز به عسکری نيز خوانده می شدند. پدر آن حضرت امام علی نقی  (عليه السلام) و نام مادر شان حديث و يا سليل بوده و آن مخدره ام ولد بوده است.

امام حسن عسکری در  روز جمعه ، هشتم ربيع الثانی سال دويست و سی و دو  هجری قمری متولد شدند .

ستاره عمر آن حضرت کوتاه بود و در روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال دويست شصت هجری در سن بيست و هشت سالگی در شهر سامرا واقع در عراق به دست خليفه وقت ، معتمد عباسی ، به شهادت رسيدند و در جوار مرقد مطهر پدر بزرگوراشان امام هادی (عليه السلام) به خاک سپرده شدند ؛ اما در همين مدت کوتاه و به رغم کنترل شديد محل اقامت آن حضرت توسط مأموران خلفای عباسی ، همچون اجداد بزرگوراشان ، با کرامات و علوم و معارف خدادادی ، مايه عزت، افتخار وسربلندی شيعه شده و برتری خاندان پيامبر خدا (صل الله عليه و آله وسلم) را به همگان نشان دادند. نقل شده که در سامرا ،خشک سالی شديدی پيش آمد و مسلمانان سه روز پی در پی به منظور دعای باران به سوی صحرا رفتند ؛ اما اثری نبخشيد ، ولی  جاثليق مسيحی با گروهی از مسيحيان به صحرا رفته و دعا نمودند و باران باريد و برخی از مسلمانان در حقانيت دين خود به شک افتادند . متوکل عباسی با نگرانی دستور داد امام عسکری را از زندان آوردند و اين نگرانی را به آن حضرت منتقل کردند. روز بعد که راهبان مسيحی برای دعای مجدد باران به صحرا رفتند ؛ امام عسکری نيز حضور يافتند و هنگامی که جاثليق مشغول دعا شد؛ امام به غلام خود فرمودند تا برود و از بين انگشتان دست راست جاثليق هرچه هست بياورد. غلام رفت و با قطعه ای استخوان باز گشت. و ديگر دعای راهبان مسيحی اثری نبخشيد. متوکل از امام پرسيد اين چه استخوانی است؟ امام پاسخ دادند: اين راهب از قبر پيغمبری از پيامبران می گذشت؛ اين قطعه استخوان را به دست آورد و استخوان بدن پيامبر آشکار نمی شود مگر اينکه آسمان ببارد.

قابل ياد آوری است که عداوت و کينه پس مانده های امويان و عباسيان نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) همچنان آشکار است. چهل روز پیش آنان يک بار ديگر عمق دشمنی و کينه خود را نسبت به خاندان پيامبر خدا (ص) در انفجار و تخريب حرم امامين عسکريين (عليهما السلام) به جهانيان نشان دادند. این فاجعه دلخراش را یک بار دیگر به آقایمان حضرت ولی عصر(عج) تسلیت عرض می نمائیم.

 



دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 :: ::  نویسنده : عاشقان ولایت

محرم و صفر هم تمام شد. دو ماه بر اضطرار مولای مان حسین گریه و عزاداری کردیم. بر اضطراب و مظلومیت عمه جان امام زمان، زینب کبری ناله کردیم و برای پاهای زخمی و خون آلود کودکان ابی عبدالله ضجه زدیم. قصه یأس و شرم عباس از خود بی خودمان کرد. وقتی ناله "غریب مادر حسین" را شنیدیم، سوختیم و آتش گرفتیم. دو ماه همراه امام زمان مان هر صبح و شام ناله غربت سر دادیم و بالا خره این دو ماه هم با همه خاطراتش ، با همه غصه هایش و البته با همه زیبائی هایش تمام شد.

و ربیع فرا رسید. تازه از یک عزای بزرگ فارغ شده بودیم. تازه داشتیم لباس های مشکی مان را در می آوردیم. تازه داشتیم اشک هامان را پاک می کردیم. اما وقتی به ربیع نگاه کردیم کوهی از غم به دلمان نشست. تازه فهمیدیم "غم" معنی بزرگتری هم دارد. فکر می کردیم با آمدن ربیع غصه های امام زمان تمام می شود. ولی نه انگار آمدن ربیع یادآور مصیبت بزرگتری است.

سوم ربیع الا ول یادآور حادثه جانسوز هجوم خلیفه اول و دوم به همراه چندین تن از نا مردان مدینه به خانه خانوم حضرت زهرا (سلام الله علیها) و به آتش کشیدن درب آن خانه و مجروح کردن حضرت زهرا می باشد. سوم ربیع الا ول بود که کینه هائی که آن دو نامرد از علی در دل داشتند سر باز کرد و روح شیطانی آن دو کافر نمایان شد. آن دو، درب خانه ای را آتش زدند که جبرائیل امین بدون اجازه به آن وارد نمی شد. آن دو ، درب خانه ای را آتش زدند که نبی اکرم (ص) بارها و بارها کنار آن در توقف می کرد و با صدای بلند می فرمود:"السلام علیکم یا اهل بیت النبوه". درب خانه می سوخت و آتش زبانه می کشید و زهرای اطهر هم پشت آن در بود. او آمده بود تا از امامش دفاع کند. او آمده بود چون عاشق ولایت بود. زهرای اطهر پشت در بود و در همچنان می سوخت که ناگهان لگدی از سوی پست ترین آدمها به درب خورد و میخ گداخته شده آن در، پهلوی فاطمه را شکافت. پهلوئی که محسن شش ماهه در آن جای داشت. آن جا بود که ناله جانسوز "یا فضّه خذینی" فاطمه به گوش فرشتگان عرش رسید. محسن فاطمه سقط شده بود. این تازه پایان کار نبود ، تازیانه هاشان بالا رفت، غلاف شمشیرهایشان بالا رفت و به پهلو و بازوی فاطمه فرود آمد. باز هم حیا نکردند و این بار دستان نحس آن دومی ملعون بالا رفت و صورت مظلوم فاطمه را کبود کرد.

و همه اینها را مردم مدینه دیدند و لب از لب باز نکردند. هیچ کس چیزی نمیگفت و همه تماشا می کردند. همه می دیدند که هر کس با هر وسیله ای که در دست دارد به فاطمه جسارت می کند، یکی با تازیانه ، یکی با غلاف شمشیر و یکی هم سیلی می زند. ولی همه دیدند و فقط سکوت کردند.

تعجبم از مدینه است. یعنی دیوارهای  مدینه همه اینها را دیدند و باز هم بر سر ساکنان مدینه خراب نشدند؟! یعنی زمین مدینه این همه جنایت را روی خود تحمل کرد و باز هم مدینه ایان را نبلعید؟!  یعنی آسمان مدینه شکسته شدن استخوانهای پهلو و بازوی فاطمه را شنید و باز هم طغیان نکرد؟! یعنی.....

هنوز آب غسل پیامبر (ص) خشک نشده بود که سقیفه چیان این گونه به خانه فاطمه هجوم بردند و علی (ع) را با دستانی بسته برای بیعت به مسجد بردند.

و اکنون بیش از هزار سال از آن حادثه می گذرد. هنوز هم امام زمان مان  بر این حادثه خون می گرید. اگر شیعیان و محبان فاطمه همه عمرشان را گریه کنند و دق کنند، حق دارند. چون فکر پهلوی شکسته فاطمه آزار شان می دهد. چون شنیدن صدای نواخته شدن سیلی به صورت فاطمه با احساسشان بازی میکند. چون وقتی روی کبود فاطمه و قد خمیده اش را متصور می شوند غیرتشان به جوش می آید و.... ما منتظریم تا روزی صاحب و مولایمان حضرت مهدی موعود ظهور کند و انتقام مادرش، زهرا را از آن نامردان بگیرد.

آری ما تا آن روز پیشانی بند یا زهرا می بندیم و منتظر می مانیم... مادرجان انتقامت را خواهیم گرفت.... ما آن سیلی ها را بدون پاسخ نخواهیم گذاشت....ما آن تازیانه ها را بدون پاسخ نخواهیم گذاشت...و ما کشتن محسن کوچکت را بدون پاسخ نخواهیم گذاشت....

 


سوم ربیع الاول، سالروز شهادت حضرت محسن را به ساحت مقدس آقا امام زمان(عج) و به شما محبان آن حضرت تسلیت عرض می نمائیم.

 



چهارشنبه نهم فروردین 1385 :: ::  نویسنده : عاشقان ولایت

فرا رسیدن سالروز رحلت جانسوز پیامبر عظیم الشان اسلام

حضرت محمد مصطفی(صل الله علیه و آله)

و شهادت مظلومانه سبط اکبر پیامبر

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام)

و همچنین شهادت غریبانه ولی نعمت ما ایرانیان

حضرت امام رضا(علیه السلام)

را به ساحت قدسی آقا امام زمان و به شیعیان و محبین آن حضرت تسلیت عرض می نمائیم.

 

فرمایشاتی از آن بزرگواران:

حضرت رسول (ص) می فرمایند: هر که کسی را رسوا کند در گناهی، چنان است که آن گناه را خود کرده است، هر که مومنی را به چیزی سرزنش کند از دنیا نرود تا آن را خود مرتکب شود. (حلیه المتقین باب دهم)

امام حسن (ع) می فرمایند: خوشا به سعادت کسی که روزگار او (حضرت مهدی) را درک کند و اوامر او را گوش فرا دهد.

امام رضا (ع) می فرمایند: از خدا بترسید، واجبات را انجام داده، کارهای حرام را ترک نمائید، فروتنی و سپاسگزاری، ستایش و ستودن الهی، وظیفه ای بر شماست. ( بحار ج71 ص54 ح86)



درباره وبلاگ

هیئت عاشقان ولایت شهرستان لنگرود به همت تعدادی از جوانان خدا جوی بسیجی در راستای تحقق اهداف اسلامی و فرهنگ مهدویت و اشاعه فرهنگ غنی تشیع و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و یادمان شهدا و پیروی از فرامین حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری در تاریخ 27 رجب 1417ه.ق تاسیس و در سطح شهرستان اقدام به فعالیت نمود. از جمله برنامه های قابل ذکر در ادامه روند هیئت می توان مواردی همچون بالا بردن سطح فرهنگی شهرستان از طریق برنامه های فرهنگی، برگزاری جلسات مدح و عزای اهل بیت برگزاری نمایشگاههای مختلف، کمک به غنی سازی اوقات فراغت جوانان، برنامه ریزی اعضاء در جهت تقویت قوای جسمانی و روحانی، همکاری و هماهنگی با نهادهای فرهنگی و سیاسی اشاره کرد. (لازم به ذکر است که هیئت به مناسبت تمامی اعیاد و شهادت ائمه اطهار(ع) اقدام به برگزاری مراسم می نماید.)
پیوندها

                    
 
 
 

قالب وبلاگ