|
هیئت عاشقان ولایت دل نوشته های هیئتی ها جمعه بیست و یکم مهر 1385 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
صداي ضجه زن و مرد بود، كه در هم آميخته و شهر كوفه را ماتم سرا ساخته بود. خبر شهادت، بي درنگ به خانه ها، روستاها، و قبيله ها ي اطرف كوفه رسيد و همه جا يكپارچه شيون و فرياد و آه شد، درست مثل روز رحلت پيامبر. كرانه هاي آسمان نيز با زمين هماهنگ گرديد و افق آسمان دگرگون گشت. نداي ستايش خدا و صداهاي ناشناخته اي از آسمان شنيده مي شد و مردم سراپا غرق در اندوه و سوگواري گرديدند. بر اساس وصيت آن حضرت فرزندان بزرگوارش به پا خاستند تا شبانه آن نازنين بدن را غسل دهند و كفن كنند و به خاك سپارند. هنگامي كه لباس او را در آوردند، در سراپاي پيكر پاكش اثر زخم ها بي شمار ديده مي شد كه در ميادين جهاد و جنگ بر آن حضرت وارد آمده و پس از بهبود اثر آنها مانده بود. امام حسن پيكر بدن را مي شست و امام حسين آب مي ريخت و آن نازنين بدن به گونه اي شگفت آور به خودي خود مي گرديد و نياز به گرداندن ديگران نداشت! چرا كه فرشتگان آن را مي گرديدند و بوي خوش آن پيكر پاك، از عطر مشك و عنبر نيز دل انگيزتر بود. پس از پايان يافتن مراسم غسل، امام مجتبي خواهرش زينب را صدا كرد و از او خواست تا باقي مانده حنوط پيامبر را بياورد. هنگامي كه آن نازنين بدن را با پنج قطعه كفن پوشاندند و بر تابوت قرار دادند و حسنين عقب تابوت را گرفتند، كه به ناگاه ديدند، همان گونه كه خود فرموده بود، جلو تابوت به وسيله كساني كه ديده نمي شدند، بلند شد و حركت كرد و از كنار هيچ درختي نمي گذشتند مگر اينكه ديدند در برابر آن تابوت و آن پيكر به نشان گراميداشت سر تعظيم فرود مي آوردند! شهر يكپارچه در ماتم فرو رفته بود و از آن ميان زنان هاشمي كه در جريان كار بودند، در حالي بر سينه و سر مي زدند و شيون مي كردند، به دنبال تابوت حركت مي كردند، چرا كه برنامه اين بود كه آن نازنين بدن شبانه به خاك سپرده شود و براي مدتي آرامگاه آن حضرت نيز ناشناخته بماند. با دستور امام حسن، جز فرزندان امير مومنان و شماري از ياران خاص آن حضرت، همه برگشتند و آن تابوت بر دوش جبرئيل و ميكائيل و حسنين از كوفه دور شد و به سوي نجف رهسپار شد. «انزلوه الي التربه الطاهره، فقد اشتاق الحبيب الي الحبيب» آن نازنين بدن را به سوي اين تربت پاك فرود آوريد كه دوست در شوق دوست است! و اينگونه آن پيكر پاك، پيش از سپيده دم به خاك سپرده شد و همان گونه كه خود وصيت فرموده بود قبر منورش را نهان ساختند تا از كينه كور گماشتگان تعصب و خرافه ددمنشانه خوارج و ديگرظالمان در امان بماند. در اين مورد آورده اند كه (حجاج) در زمان سلطه شرارت بارش بر عراق، هزاران قبر را در انديشه يافتن پيكر مطهر امير مومنان شكافت، اما آن را نيافت و تا روزگار هارون جز بر فرزندان او و برخي دوستداران خاصش ناشناخته بود. به اميد روزي كه با ظهور فرزند برومند آن حضرت، آقا صاحب الزمان(عج) مزار گمگشته بانوي مظلومه مدينه هم براي دوستداران و دلسوختگان حضرتش آشكار شود. ايام شهادت جانسور مولاي متقيان حضرت امام علي (عليه السلام) را به همه شيعيان و محبان آن حضرت تسليت عرض مي نمائيم. درباره وبلاگ ![]() آرشیو وبلاگ پیوندها |
||