|
هیئت عاشقان ولایت دل نوشته های هیئتی ها چهارشنبه بیستم دی 1385 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
بر طبق روايات روز هشتم ماه ذيحجه مصادف با حركت كاروان ابي عبدالله به سمت عراق و خروج ايشان از مكه معظمه مي باشد. خانه اي كه خدا امنيت آن را براي بنده هايش تضمين كرده بود و آنرا پناهگاهي براي مردم قرار داده بود؛ قرار بود براي فرزند رسول خدا ناامن شود. از اين رو امام حسين حج خود را نيمه تمام و انرا به عمره بدل كرد، تا حرمت حرم امن الهي يعني خانه كعبه حفظ شود و خوني در آن ريخته نشود .و اينگونه حسين از كعبه رفت . اما نه اينكه حسين از كعبه رفته باشد، بلكه روح كعبه از كعبه جدا شد. و صاحبخانه از خانه بيرون رفت! نه اينكه مهمان از كعبه رفته باشد بلكه جان كعبه از جسم كعبه خالي شد! كعبه،حِجر، زمزم و حتي دل سنگ حَجر هم براي حسين گريه مي كردند!صفا و مروه آن روز صفاي خود را از دست داد . چون خاك پاي حسين از چشمانش برداشته شده بود!كمي از اين كاروان بگوئيم .كارواني كه در آن، "علي شيرخواره" هم احرام بسته بود! و همه گرداگرد گهواره اين حاجي جمع مي شدند و اين "ششماهه" را از دست هم مي ربودند!آرزوي همه "كاروانيان" اين بود كه فقط چند لحظه اين حاجي را بغل كنند!نمي دانم اين حاجي چطور "لبخند" مي زد كه از "عباس" هم دل ربوده بود! عباس هم دلش مي خواست شش ماهه را به آغوش بگيرد، اما مگر، "شرم" امانش مي داد....اما دل رباب سخت مي تپيد وغوغائي داشت ....و چقدر خوب بود هر وقت دل "كاروانيان" براي پيغمبر تنگ مي شد، سراغ "علي اكبر" را مي گرفتند! تبسم هاي اين "علي" با دلها چه بازي مي كرد!! و دل "ليلا" به اين تبسمها خوش بود!بگزاريد كمي هم از "زهراي" اين كاروان بگويم. حسين و زينب تا دلشان هواي "مادر" را مي كرد "رقيه" را مي بوسيدند! رقيه هم كه يك لحظه از دامن بابا جدا نميشد! گهگاهي هم "عمو" او را در آغوش مي گرفت. گاهي هم روي دوش اكبر...اما هر وقت عمه زينب بغلش مي كرد، "صورتش" را با گريه مي بوسيد.نمي دانم، شايد صورتش خيلي شبيه مادرش بود، اما اين تمثال تا چند روز ديگر كاملتر هم مي شود ...نگاه هاي معصومانه اين سه ساله دختر دل همه را مي ربود . همه رقيه را از دست هم مي گرفتند و روي دامنشان مي نشاندند. ولي دل رقيه براي بغل كردن "ششماهه" بي تابي مي كرد!!و كاروانيان تا صداي "عمه زينب" را مي شنيدند، همه دور محمل او حلقه مي زدند. "قاسم" عنان گير مركب او بود و زانوهاي عباس ركابش!ولي چشم زينب فقط به "حسينش" بود و بس!دلش خوش بود كه باز هم همراه حسينش آمده . ولي دل زينب هم مثل دل رباب مي لرزيد و خروش خاصي داشت!نمي دانم چرا از اين سفر بوي "جدائي" به مشامش مي رسيد. اما به خود نهيب مي زد و ميگفت:(جدائي من از حسين ، نه، هرگز، من بدون حسين...)نمي دانم .....ولي باز پشت همه گرم بود . هنوز هم همه اميد داشتند. چون "عباس" داشتند!عباس نقطه اميد و اتكاي همه بود . همه، حتي حسين! حسين هم دلش به عباسش خوش بود. با وجود عباس ديگر كسي واهمه اي نداشت. عباس شيرازه اين كاروان بود! بگزاريد حرف دل حسين را بزنم، "عباس شيرازه حسين بود!!"******************* كاروان حسين از مكه خارج شده و به سمت كربلا مي رود . و يعني اينكه "محرم" در پيش است.باز هم محرم مي آيد و باز هم امام زمانمان شال عزايش را به گردن مي اندازد و باز هم خون گريه مي كند !محرم در پيش است . نمي دانم چقدر براي استقبال و استفاده از اين ماه آماده شده ايم؟! چقدر چشمهايمان را براي "باريدن" شسته ايم؟! و چقدر دلهايمان را براي عاشقي آراسته ايم! چون محفل حسين جاي هر نااهل و ناپاكي نيست!شستشوئي كن و آنگه به خرابات، خرام تا نگردد، زتو اين دير خراب، آلوده و اگر هنوز هم خود را لايق حضور در اين فيض عظيم نمي دانيم، تا محرم اندكي فرصت باقي مانده است ...فرصتي اندك.....خوشابحال آنان كه در مُحرَّم، مَحرَم مي شوند !!برای اطلاع از زمان برگزاری مراسمهای هیئت اینجا را کلیک کنید. یکشنبه هفدهم دی 1385 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
18 ذی الحجه یادآور عظمت اسلام و اوج نعمت الهی بر مردم کره خاکی و ساکنین افلاک الهی و روز پیمان حضرت حق بر عاشقان امامت و ولایت مبارک باد. در سال دهم هجرت از خداوند به پیامبر اکرم دستور داده شد که دو مسئله مهم را به طور علنی به مردم ابلاغ کند. 1- حج 2- ولایت در منا دو مرتبه سخنرانی کرد و زمینه را برای اعلام ولایت حضرت علی (علیه السلام) آماده نمود و نیز ودایع(امانهای) انبیاء را به حضرت علی تحویل داد. پس از بازگشت از مکه جبرائیل نازل گردید و از طرف خدا لقب امیرالمومنین را به عنوان اختصاص آن (فقط) به حضرت علی آورد. بعد از اتمام حج بلال مامور گشت و اعلام نمود که فردا جز معلولان همه باید حرکت نمایند، تا در وقت معین در غدیر خم حاضر باشند. صبح روزی که پیامبر از مکه حرکت کرد 120000 نفر به سوی غدیر به همراه حضرت حرکت نمودند تا به غدیر خم رسیدند. شدت گرمای هوا به حدی بود که مردم و حتی شخص پیامبر گوشه ای از لباس را بر سر و گوشه ای را زیر پاهای خود قرار دادند. ابتدا پیامبر به مقداد ، ابوذر و سلمان دستور دادند تا محوطه ای را در زیر درختان کهنسال آماده کنند و منادی پیامبر اعلام کرد که مردم جلوی درختان اجتماع نمایند. بعد از اجتماع مردم پیامبر آخرین خطابه رسمی خود را برای مردم و جهانیان اعلام فرمودند. سخنان رسول خدا در آن خطابه تاریخی در یازده بخش خلاصه می شود: 1- حمد و ثنای خدا 2- تصریح به اعلام فرمان خدا 3- اعلام امامت 12 امام 4- گرفتن بازوی حضرت علی و گفتن جمله "من کنت مولاه فهذا علی مولاه" 5- اعلام خطر برای نافرمانی از ولایت 6- خواندن آیات قرآن 7- تفسیر آیه صراط مستقیم به علی و شیعیانش 8- اعلام مواردی از حضرت مهدی(عج) 9- کیفیت بیان احکام الهی 10- تشویق مردم به بیعت با حضرت علی 11- بیعت لسانی توسط مردم با حضرت علی بعد از خطبه نیز مردم به امیر المومنین حضرت علی و نیز به پیامبر تبریک گفتند و بعد با حضرت بیعت نمودند. ( مسئله جالب این است کسانی که از هم زودتر با حضرت بیعت کردند، از همه زودتر بیعت خود را شکستند!) ابتدا مردان و بعد زنان با حضرت بیعت نمودند، در این مراسم پیامبر عمامه خود را که سحاب نام داشت به حضرت علی دادند. معجزه غدیر: حارث فهری نزد پیامبر آمد و فرمود: آیا ولایت امروز از جانب خدا بود؟ پیامبر فرمود: آری. در اینجا حارث خطاب به خداوند گفت: خدایا اگر آنچه محمد(پیامبر) می گوید راست است، و حق می باشد و از جانب تو است، سنگی از آسمان بر من ببار یا عذابی دردناک بر ما بفرست! همین که حرف حارث تمام شد و به راه افتاد خداوند سنگی از آسمان بر او فرستاد که همانجا هلاک شد! و اما عید غدیر: الف) معنای عید عید از جهت لغت به معنی "عود" و برگشتن می باشد. و در اصطلاح، یعنی بازگشتن به سوی خدا همراه شادی. در روز عید انسان همراه با نماز و روزه و راز و نیاز، به سوی فطرت اصلی خود باز می گردد. ب) آیه قرآن: (الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشونهم واخشون) (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً)
فرا رسیدن این عید بزرگ اسلامی را به ساحت قدسی آقا امام زمان و به همه شیعیان و محبین آقا امیرالمومنین تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.
علي عدالت محضي كه نيست مثل تو در اين حواليِ بي درد ، كيست مثل تو تو با تمام بزرگي امير عشق مني يگانه معني عيد غدير عشق مني تمام عشق ! تو مولي ، ولي من هستي اجازه هست بگويم علي من هستي شبي مفسر حرف زلال آب شدي ابو عدالت ، ابو عشق ، ابو تراب شدي « علي » شدي تو و خورشيد ، خاك پاي تو شد بهار لبريز از سبزي صداي تو شد بمان بيايم و سيرت ببينم ، آي ! مرو بمان ز روح تو زخمي بچينم ، آي مرو ! مرو كه با تو نگاهم قشنگ خواهد شد دلم براي تو اي مرد تنگ خواهد شد براي عشق و عدالت غريب زيست علي هنوز مانده بفهميم اينكه كيست علي ! و خويش را چه عجيب است شيعه ميناميم من و شما كه نفهميدهايم كيست علي چنان به لبخندش پشت كردهايم انگار ميان ما بد عهدان غريبهايست علي كدام چاه در اين شهر مرده ميفهمد كه چيست معني يك عمر خون گريست علي بيا عدالت و شمشير خويش را بردار و بار ديگر در بينمان بايست ، علي ! درباره وبلاگ ![]() آرشیو وبلاگ پیوندها |
||