|
هیئت عاشقان ولایت دل نوشته های هیئتی ها چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
شنيده بوديم كه يك روز قبر مطهر امام حسين و شهداي كربلا را شخم زدند و آب بستند و روي آن گندم كاشتند!! شنيده بوديم كه يك روز حرم و بارگاه ائمه بقيع را خراب و با خاك يكسان كردند!! شنيده بوديم كه يك روز مي خواستند كعبه، خانه خدا را ويران كنند!! ولي تا حالا مثل اين فجايع را به چشم نديده بوديم كه اينبار ديدم!! ديدم كه چطور بي شرمانه و ددمنشانه به حريم مقدس ائمه در سامرا تجاوز كردند و حرمت آن را شكستند. آقاجان يا صاحب الزمان تسليت... هر چند اين داغ آنقدر بزرگ و كشنده است، كه هيچ كلامي بر دل سوخته ات مرهم نمي شود... مي گويند يكي از حقوق پدر و مادر بر فرزند اين است كه اگر از دنيا رفتند و قبرشان اسيب ديد، فرزند بايد قبرشان را درست كند!! حالا اين روزها كه به حرم شريف دو امام همام در سامرا و در واقع به قبور مطهر پدر و مادر امام زمان اسيب رساندند، چقدر خوب است كه دعا كنيم كه آقا به همين زودي ها تشريف بياورند و با كمك شيعيان، اين حرم مطهر را با شكوه تر و زيباتر از گذشته بسازند. آقا اين روزها به دلت چه مي گذرد؟ هر چند اين اولين باري نبود كه قلب صبورت اين چنين در هم شكست و قطرات اشك از نگاه معصومانه ات بر خاكها و ويرانه ها غلطيده شد! آقاجان! تو كه با ويرانه ها آشنائي؛ تو كه با سكوت و خلوت و درد محرم هستي. تو كه با بقيع ويران آشنا هستي، پس چرا اينگونه گريه غربت و درد سر داده اي! تو كه مونس شبهاي بي چراغ بقيع هستي، پس چرا مثل شمع مي سوزي! تو كه قدمهايت بوسه گاه سنگلاخهاست، پس چرا اينگونه تنها و غربيانه ضجه ميزني!؟ چرا بر سر مزار مادرت نشسته اي و ديگر برنمي خيزي!؟ آقاجان! ديدي كه چگونه گنبد طلائي و دلرباي حرم پدرت را ويران كردند؟ اصلا اينجا آرامگاه پدرت هست، يا بقيعي ديگر!؟ اي آرام دل عالم؛ اي زائر بقيع سامرا؛ اي وارث نينواي سامرا ؛ اي ميراث دار محله بني هاشم!راستي چرا اين روزها غربت علي را در تو مي بينم؟ چرا مظلوميت زهرا از سيمايت هويداست؟چرا تنهايي حسن و سوز حسين و ... آقا جان جز اشك و آه چيزي ندارم تا نثارت كنم و جز زمزمه هاي انتظار در نگاهم نمي جوشد. جز ناله اي بغض آلود نيست كه مرهم سينه ات كنم... آقاجان باز هم نمي آئي؟!
انا لله و انا اليه راجعون اولین سالروز حادثه ددمنشانه بمب گذاري در حرم مطهر حضرت امام هادي و حضرت امام حسن عسكري (عليهما السلام) كه موجب تخريب گنبد و بارگاه شريف آن دو امام همام شده، داغي بر دل شيعيان نهاده و موجب تالّم خاطر مسلمين جهان شده است. اين مصيبت جانكاه را به ساحت قدسي حضرت بقية الله الاعظم(ارواحنا فداه) و به پیشگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي تسليت عرض مي نمائيم. روابط عمومي هيئت عاشقان ولايت شهرستان لنگرود یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
قرآن کریم در آیات 13و14 سوره احقاف می فرماید: (همانا کسانی که گفتند پروردگار ما الله است؛ سپس استقامت کردند، پس نه ترسی برای آنهاست و نه اندوهگین می شوند، آنان اهل بهشتتند و درآن جاودان هستند و این پاداشی است بخاطر آنچه انجام داده اند.) چه کسی باور می کرد حضرت روح الله الموسوی الخمینی و ملتی رشید، متدین و با غیرت اما با دستان خالی و تنها با نیروی ایمان و توکل بر خدا بر رژیم خونخوار ، بی رحم و تا دندان مسلح پهلوی که مورد حمایت ابرقدرتهای استکباری و صهیونیستی بود به پیروزی برسد؟ چه کسی باور می کرد خون بر شمشیر پیروز شود؟ اما این حقیقت اتفاق افتاد؛ آنهم به برکت روح ملکوتی حضرت امام خمینی (ره) و استقامت ملت قهرمان و شکست ناپذیر و مومن ایران، این پیروزی ثمره سالها مبارزه، تحمل زندانها،شکنجه ها، تبعیدها و شهادتها بود. اما رژیمی فاسد و دست نشانده متلاشی و دست غارتگران از سرمایه های کشور قطع گردید. در 22 بهمن 57 ملت مسلمان و مبارز ایران به رهبری امام خود پیروزی خون بر شمشیر را جشن گرفتند و اولین جرقه خودباوری، اعتماد به نفس و بیداری را برای جهان اسلام به ارمغان آورد. این وعده خداوند مهربان است که به ملت مومن و با استقامت، وعده پیروزی می دهد. تا قبل از 22 بهمن 57 استکبار و نوکران داخلی آنها هرچه از دستشان برمی آمد برای شکست نهضت امام خمینی و ملت ایران انجام دادند. اما مگر سپاه ابرهه توان مقابله با کمترین قدرت خداوند را دارد؟ و انقلاب اسلامی پیروز شد و پس از آن هم صدها توطئه کمر شکن برای شکست آن انجام دادند ولی هیچکدام قرین موفقیت نشد! اکنون به لطف خداوند و عنایات خاص آقا امام عصر(عج) و رهبری شجاعانه و عالمانه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای و حضور منسجم ملت مبارز و سلحشور؛ می رویم تا جشن بیست و نهمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی را برپا کنیم. در حالیکه جنگ روانی دشمنان قسم خورده اسلام ناب محمدی علیه نظام جمهوری اسلامی و ملت مسلمان ایران با شدت هرچه بیشتر ادامه دارد. اما دشمنان بدانند ،زمانی همه این تهدیدها و توطئه ها را انجام می دهند که ملت وفادار و خستگی ناپذیر ایران اسلامی در حال سوگواری بر سومین پیشوای خود حضرت اباعبدالله الحسین -علیه السلام- می باشند و درس عاشورا را به خوبی فهمیده اند و میدانند در مقابل دشمنانی که دین و عقائدشان را نشانه گرفته اند، چگونه باید عمل کنند. همانطور که به مقتدای خود سیدعلی بارها گفته اند: "از تو به یک اشارت از ما به سر دویدن". ما می دانیم انقلاب اسلامی و دستاوردهای گرانقدر آن به راحتی بدست نیامده تا براحتی و با چند تهدید دشمن، میدان را به آنها بسپاریم. ما با ایمان و توکل برخدا و تحت رهبری خردمندانه رهبر خود زیر پرچم مقدس جمهوری اسلامی که در واقع پرچم آقا امام زمان(عج) است، ایستاده ایم و می گوییم: حسین حسین شعار ماست....شهادت افتخار ماست سه شنبه هفدهم بهمن 1385 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
تبلیغات و شایعه سازی در طول 28 سال از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از شیوه های استکبار جهانی و مزدوران داخلی آنها برای شکست یا تضعیف نظام جمهوری اسلامی بوده است. ملت شجاع و شهیدپرور ایران اسلامی تاکنون به برکت توکل برخدا و رهبری هوشمندانه ولی فقیه همه این توطئه ها را با موفقیت پشت سر گذاشته است. این روزها که آمریکا در درون خود با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند و از طرفی ایران اسلامی می رود تا یکی از قدرتهای برتر هسته ای و علمی، پزشکی، نظامی و محور جهان اسلامی قرار گیرد؛ بار دیگر مورد هجوم جنگ روانی استکبار جهانی و مزدوران داخلی آنها قرار گرفت تا شاید ملت قهرمان و متدین ایران را از ادامه مسیر پیشرفت و ترقی باز دارد. و اینک نمونه ای از جنگ روانی برپا شده: 1)) تصویب قطعنامه شورای امنیت: در این قطعنامه تصمیم گرفته شد تا تحریمهای اقتصادی و مالی علیه ایران انجام شود. اما از آنجا که اروپائیها و غربیها چاره ای جز رابطه اقتصادی بویژه نفتی و فروش محصولاتشان در بازار ایران ندارند، با بی اعتنائی بین المللی و نیر بی اهمیتی ملت انقلابی ایران روبرو شد. تمام هدف آنها ترساندن ملت ایران و در نتیجه فشار بر دولت بود. 2)) تلاش در جهت تشکیل ائتلاف ضد ایران: پس از تصویب قطعنامه شورای امنیت با اصرار آمریکا علیه ایران، رایس وزیر امور خارجه آمریکا به خاورمیانه سفر کرد تا کشورهای عربی را علیه ایران متحد کند تا دومین حلقه جنگ روانی را در جهت ترساندن ملت ایران تشکیل دهد. 3)) شایعه درگذشت رهبر معظم انقلاب: پس از صدور قطعنامه و سفر رایس به منطقه سومین حلقه جنگ روانی یعنی پخش شایعه فوت رهبر معظم انقلاب در داخل ایران روایج یافت. همانگونه که در جنگ احد شایعه شهادت پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و در جنگ 33 روزه لبنان شایعه کشته شدن سیدحسن نصرالله را بر سر زبانها انداختند تا هم مقاومت را بشکنند هم روحیه ترس را در میان رزمندگان اسلام حاکم کنند؛ شایعه فوت رهبری نیز یکی از حلقه های مهم جنگ روانی بود تا هم ملت را امتحان کنند هم نابسامانی هایی در داخل بوجود آورند. هرچند مردم ما مقام معظم رهبری را از قلب خود بیشتر دوست دارند ولی همیشه بر خدا توکل دارند و از انقلاب اسلامی با تمام وجود خود پشتیبانی می کنند و می دانند که انقلاب قائم به شخص نیست، زیرا عنایت ویژه و مستمر ولی عصر(عج) همراه انقلاب و نظام ماست. 4)) احتمال حمله نظامی به ایران: طرح حمله امریکا به مراکز حیاتی ایران یکی از حلقه های جنگ روانی دشمن است که توسط رسانه های خارجی و بعضی روزنامه های داخلی که در فرصتهای مناسب مبلغ و مددکار دشمن می باشند، تبلیغ می شد. چند ناو جنگی و قدیمی مانورهائی در منطقه انجام دادند و جاهای خود را باهم عوض کردند و از طرف دیگر رسانه های آنها، خبر از وقوع جنگ نظامی دادند. بعضی افراد هم در داخل که منتظر فرصت بودند هجوم برنامه ریزی شده به رئیس جمهور آقای احمدی نژاد را آغاز کردند؛ اما فراموش کردند که تجهیزات پیشرفته نظامی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و از همه مهمتر قدرت خداوند، و مقاومت 8 ساله ملت ما در دفاع مقدس و اینکه ارتش قدرتمند رژیم ساختگی اسرائیل در مقابل حزب الله لبنان کاری نتوانست بکند؛ به یقین قدرت نظامی دشمن در مقابل قدرت حزب اللهی نیروهای مسلح ما هیچ کاری نمی تواند بکند. 5)) پخش شایعه مبنی بر تظاهرات خیابانی عزادارن تهران علیه جمهوری اسلامی: با این تصور که در ماه محرم اجتماعات مردمی در مساجد و تکایا زیاد است، تا با رواج این شایعه عده ای را به شورش وادار نمایند، یا در راهپیمائی 22 بهمن خللی وارد نمایند. اما ظاهراً راهپیمائی 23 تیر سال 78 را فراموش کردند که چگونه مردم طومار ضدانقلاب را در تهران و دیگر شهرها درهم پیچیدند. 6)) گرانی کم سابقه بعضی کالاها: در کنار این حلقه جنگ روانی، گران کردن کالاها توسط بعضی شرکتها و تجار در جهت ناراضی کردن مردم و یا سکوت آنها در مقابل تهاجمات دشمن یکی از حلقه های مهم جنگ روانی است که جا دارد دولتمردان و مجلسی ها در این زمینه چاره اندیشی کنند. اهداف جنگ روانی دشمن: انتظار دشمن این است که با تکمیل حلقه های جنگ روانی ملت و دولت انقلابی و مکتبی را ترسانده تا سر تسلیم فرود آورند. از جمله اهداف مهم آنان: الف- کوتاه آمدن جمهوری اسلامی از استفاده فناوری هسته ای خود. ب- آزمایش میزان مقاومت مردمی در مقابل تهدیدها و توطئه ها. ج- بوجود آوردن اعتراضات مردمی و زمینه سازی شورش عمومی. د- بدبین کردن مردم نسبت به دولت مکتبی آقای احمدی نژاد. نتیجه: 1- آنچه این ایام اتفاق افتاد یک جنگ روانی تمام عیار بوده است. 2- جنگ روانی را باید با جنگ روانی پاسخ داد؛ مثل موضع امام راحل، مقام معظم رهبری و رئیس جمهور که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، قطعنامه شورای امنیت کاغذ پاره ای بیش نیست و تاثیری ندارد. 3- کسانی که این روزها در راستای جنگ روانی دشمن هماهنگ عمل کنند، دانسته یا نادانسته به او عمل کنند. 4- دولت بویژه دستگاههای امنیتی باید در برابر سربازان داخلی دشمن و پایگاههای داخلی جنگ روانی وارد شوند. 5- بر نویسندگان و تحلیلگران است که حلقه های جنگ روانی دشمن را برای مردم تشریح کنند. 6- امریکا در این جنگ روانی هیچ سودی نخواهد نبرد و ملت ایران در راهپیمائی 22 بهمن تمام حلقه های این جنگ روانی را در هم خواهند شکست و پاسخ کوبنده ای به آنها خواهند داد. 7- ما به دستور خداوند در قرآن کریم به پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله) فرمود: "فاستقم کما امرت و من تاب معک" ایمان کامل داریم و می دانیم رمز پیروزی ما وحدت و استقامت در کنار اطاعت از رهبری است. ----------------------------------- تهیه و تنظیم: واحد سیاسی هیئت عاشقان ولایت *استفاده و کپی برداری از این مطلب در سایر وبلاگها و سایتها آزاد می باشد. یکشنبه هشتم بهمن 1385 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
بالاخره ايام جانسوز توسوعا و عاشوراي حسين هم فرا رسيد. نمي دانم اين روزها حال آقايمان امام زمان (ارواحنا فداه) چگونه است؟ چگونه گريه مي كند؟ چگونه ضجه مي زند و چگونه به سر و صورت مي زند؟؟ اي كاش مي توانستيم به نحوي شريك غمهاي جانكاه حضرت باشيم. اي كاش مي توانستيم در مجالس روضه خواني حضرت مي نشستيم و با روضه هاي آقا مي سوختيم!! آقا جان! سرتان سلامت.... *************************** امام حسين در حالي كه اشك مي ريخت فرمود: (محبوب دلم صبر كن بزودي رسول خدا تو را سيراب مي كند كه بعد از آن هرگز تشنه نخواهي شد) علي اكبر دوباره به ميدان يورش برد و مبارزه نماياني كرد تا اينكه منقذ بن مره عبدي ضربه اي سخت بر فرق او زد كه از شدت ضعف دست به گردن اسب انداخت. اينجا بود كه حضرت را دوره كردند و بدن نازنينش را پاره پاره كردند. علي از اسب به پائين افتاد و فرياد زد: (پدر جان سلام بر تو، اينك جدم است كه تو را سلام مي رساند...) اولين كسي كه بلند شد، عباس بود، فرمود: (سيد و مولاي من! چرا اين كار را بكنيم؟ براي اينكه بعد از تو زنده بمانيم؟ هرگز خدا آن روز را نياورد!) پس از ساعتي همه اصحاب و ياران ابي عبدالله به شهادت رسيدند. امام حسين نگاهي به اطرافش كرد و هيچ كس را نديد كه ياريگرش باشد، نگاهي به خيمه ها كرد، در اين هنگام آقا فرياد زد: (كسي هست كه از حرم رسول خدا حمايت كند، آيا فرياد رسي هست تا به اميد پاداش الهي به فريادم برسد؟!) جمعه ششم بهمن 1385 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين
با عرض تسليت مجدد خدمت همه دوستان و عزادارن حسيني، انشالله كه عزاداري هاي همه مقبول درگاه ائمه )عليهم السلام( باشد و بتوانيم در اين روزهاي جانكاه كمي شريك غمهاي امام زمان)عج) باشيم. روز ششم محرم منتسب به حضرت قاسم و روز هفتم منتسب به حضرت علي اصغر مي باشد. يكي از زيبائي هاي عاشورا اين است كه در اين واقعه بزرگ از همه سنين، نژادها جنسيتها و اقوام حضور داشتند. از طفل شش ماهه تا پيرمرد هفتاد و چند ساله، از مرد تا زن، از سفيد پوست تا سياه پوست. تا در آينده كسي ادعائي نداشته باشد و براي همه در كربلا الگو وجود داشته باشد. در اين قسمت گوشه اي از زندگي اين دو بزرگوار را ذكر كرده ايم. انشالله كه مورد استفاده دوستان عزيز قرار گيرد. **************
پسر بزرگ امام حسن) عليه السلام( قاسم نام داشت، كه در كربلا هنوز بالغ نشده بود. مادرش ام ابي بكر و اسمش رمله بود.
اين يادگار سبط اكبر در دامن عمو تربيت شد. در ادب ميوه شجره ولايت و در صورت مانند شب چهارده و داراي خال هاشمي و جمال بسيار زيبائي داشت. قاسم دو ساله بود كه پدرش شهيد شد و تربيت حسيني چنان اثري در او گذاشت كه نظير نداشت. صحبتهائي كه در شب عاشورا او با عمويش مي كرد نمونه تربيت و اخلاق است. وقتي مسلّم شد كه فردا جنگ است، به خيمه عمو آمد و عرض كرد كارتان با اين مردم به كجا كشيد؟ عمو فرمود: جنگ. عرض كرد: مگر آنها را موعظه نكرده و حسب و نصب خود را معرفي ننموده ايد؟ فرمود: آري ولي دل آنها بسيار سياه شده كه موعظه من هم در آنها اثر نمي كند! قاسم عرض كرد فردا چه كساني كشته مي شوند؟ امام فرمود: از مردان ما كسي جز پسر عمويت زين العابدين احدي باقي نمي ماند!! عرض كرد آيا من هم كشته مي شوم؟ حضرت فرمود: مرگ در منظر تو چگونه است؟ عرض كرد: به جان خودت از عسل شيرين تر است! روز عاشورا وقتي قاسم اجازه ميدان خواست امام از اين كار امتناع ورزيد. قاسم هم با گريه به دست و پاي امام حسين افتاد و از امام التماس ميدان رفتن مي كرد. در اين لحظه امام او را در آغوش كشيد و هر دو در آغوش هم گريه مي كردند. اصرار قاسم گونه بود كه امام مجبور شد با سكوت رضايتش را اعلام كند. وقتي به ميدان تاخت، لشكر كفر او را مسخره مي كردند و امام حسين ره به جهت به ميدان فرستادن يك نوجوان سيزده ساله شماتت مي كردند!! اما حضرت قاسم چنان جنگيد كه گوئي يك جنگجوي تازه نفسي مي جنگد تا آنجا كه ازرق شامي را به همراه چهار پسرش هلاك كرد. قاسم به قلب سپاه دشمن تاخت و جمع زيادي را به درك واصل كرد تا اينكه نفيل ازدي از پشت او را غافلگير كرد و شمشير بر فرق نازنين قاسم كوبيد كه قاسم از اسب به زمين افتاد. امام حسن تا صداي ناله قاسمش را شنيد سريعا صفهاي دشمن را شكافت و خود را به قاسم رساند. امام حسین جنازه برادر زاده اش را در حالي به آغوش گرفت كه قاسم پاهايش را به زمين مي سائيد و در حال جان دادن بود. به هر حال جنازه قاسم را به خيمه شهدا آورد و در كنار جنازه جوانش علي اكبر به زمين گذاشت. ************** مشهور است كه علي اصغر، شش ماهه بود، مادرش حضرت رباب است و علي اصغر با سكينه از جانب مادر نيز برادر و خواهر بودند. امام حسين وقتي ديد هم شهيد شدند و تنهاي تنهاي مانده است، سرش را بلند كرد و عرضه داشت: خديا مي بيني با پسر پيامبرت چه مي كنند؟! اهل حرم تا اين صداي پيامبر را شنيدند، شيون آنها بلند شد. چون صداي گريه هاي بي رمقانه علي اصغر بلند شد، فرمود: فرزند كوچكم را بياوريد تا با او وداع كنم! چون زينب)س) طفل را به امام حسين داد فرمود: اي برادر اين كودك سه روز آب نخورده است، آبي براي او طلب كن! امام حسين اصغرش را در آغوش كشيد و به سوي لشكر دشمن رفت. خطاب كرد: شما برادر و فرزندان و يارانم را كشتيد و از آنها جز اين كودك باقي نگذاشتيد كه از شدت تشنگي مثل ماهي كه از آب بيرون افتاده باشد، لبان خشكيده اش به هم مي خورد. او را با جرعه آبي سيراب كنيد. اگر به من رحم نمي كنيد، به اين كودك رحم كنيد. هنوز حرفهاي امام تمام نشده بود كه حرمله تير سه شعبه اي را به گلوي كوچك علي اصغر نواخت و سر علي به پوست گردنش آويزان شد!! امام حسين خون علي را به آسمان پاشيد و فرمود: اين مصيبت ها بر من سهل و آسان است زيرا در راه خداست و خدا مي بيند. سپس جنازه غرق به خون علي كوچكش را به سوي خيام آورد در حالي كه از مادرش شرمگين بود. جنازه را پشت خيمه برد و با غلاف شمشير قبر كوچكي براي او حفر كرد… ************** در مقاتل مختلف اين گونه آمده كه از شب هفتم آب را به روي لشكر امام حسين بستند. و از امشب تشنگي و ناله عطش كودكان ابي عبدالله آغاز مي شود. وقتي امام حسين وارد كربلا شد به سپاه دشمن و حتي به اسبان آنها اجازه داد تا آب بنوشند ولي تا گلوگاه آب به دست كوفيان افتاد آبي كه مهريه مادر حسين بود را به امام حسين بستند! مي گويند رباب مادر علي اصغر از شدت تشنگي و نبود آب در روز عاشورا ديگر شيري در پستان نداشت. علي هم مدام گريه مي كرد و به سينه مادرش چنگ مي انداخت. همه اهل خيام اين كودك را دست به دست مي كردند و گريه مي كردند، تا اينكه اين خبر به گوش عمو عباس رسيد……… آری این همه آب بود و از این همه آب حتی چند قطره به گلوی علی اصغر نرسید...
‹‹آب آب›› تشنگي شد آشكار و آب شد ناياب، آب تشنه لب هم كودك و هم مادر و هم باب، آب نوگلان باغ طاها از عطش پژمرده اند تا نخشكيده، كنيد اين باغ را شاداب، آب نيست آبي در حرم جز آب چشمان كودكان آفتاب روي هر مهپاره شد مهتاب، آب حال اصغر، آب مي گيرد ز چشم تشنه گان نيست شير و نيست آب و نيست اورا خواب، آب اي فلك از مهر، از خورشيد خود گرمي بكاه ابر را گو سايه افكن، تشنه را درياب، آب كوفيان از پايكوبي دست برداريد - اگر مي رسد بر گوشتان از خيمه بانگ آب آب آجرك يا بقية الله في مصيبت جدك براي اطلاع از زمان برگزاري مراسمهاي هيئت اینجارا كلیك كنيد. دوشنبه دوم بهمن 1385 :: :: نویسنده : عاشقان ولایت
شب سوم محرم منتسب به حضرت رقيه (سلام الله عليها) مي باشد. در اين قسمت سعي كرديم مختصري از زندگي كوتاه اين نازدانه را عنوان كنيم. يكي از مقامات معروف در دمشق مرقد مطهر حضرت رقيه دختر خردسال حضرت امام حسين(عليه السلام) مي باشد. در كتب و اقوال گوناگون فرزندان دختر امام حسين(ع)را هشت نفر ذكر كرده اند. يكي از اين هشت دختر خانم حضرت رقيه(س) است. كلمه رقيه در اصل به معني صعود به بالا مي باشد. نام مادر ايشان شهربانو (همان شاهزاده ايراني) بوده است، بنابراين حضرت رقيه خواهر تني امام سجاد(ع) هستند. سن حضرت رقيه را در زمان شهادت 3تا5 سال نام برده اند. اينگونه روايت شده كه رقيه در روز عاشورا به پدر بزرگوارش گفت:(قبل از ميدان رفتن اجازه بده تا تورا ببينم؛ امام حسين او را در آغوش گرفت و لبهاي خشكيده دردانه اش را بوسيد. رقيه گفت: بابا تشنه ام؛ شدت تشنگي جگرم را آتش زده.) تا اينكه ابي عبدالله به ميدان رفت و به شهادت رسيد. عصر عاشورا كه دشمنان براي غارت خيمه ها يورش برده بودند در درون خيمه ها 23 كودك را يافتند و به عمرسعد ملعون گزارش دادند كه اين كودمان از فرط تشنگي در معرض مرگ هستند. عمرسعد اجازه داد تا آنها مقداري آب بخورند. وقتي نوبت آب خوردن رقيه رسيد؛ رقيه آب را گرفت و دوان دوان به سوي قتلگاه حركت كرد. در اين ميان سربازي به او گفت كجا ميروي؟ رقيه گفت مي روم پدرم را پيدا كنم و برايش آب ببرم. سرباز گفت آب را خودت بخور؛ پدرت لب تشنه شهيد شد. رقيه به گريه افتاد و گفت پس من هم آب نمي خورم... حضرت رقيه هربار به هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مي كرد و آن حضرت روي آن نماز مي خواند. ظهر عاشورا نيز طبق عادت سجاده پدر را پهن كرد و به انتظار پدر نشست. ولي مدتي بعد ديد شمر وارد خيمه شد و به غلام خود دستور داد كه رقيه را كتك بزند؛ ولي غلام اين كار را انجام نداد. خود شمر چنان سيلي بر صورت آن نازدانه زد كه حتي عرش خدا هم نتوانست تحمل كند و به لرزه در آمد. شهادت حضرت رقيه: در زمان اسيري زنان خاندان نبوت براي هيچكدام از بچه ها نمي گفتند كه پدرت شهيد شده بلكه به او مي گفتند پدرت به مسافرت رفته است. تا اينكه آنها را به سراي يزيد(لعنه الله عليه) آوردند. در اين ميان حضرت رقيه شبي از خواب بيدار شد و بهانه پدر را گرفت. مدام گريه مي كرد و مي گفت پدر من كجاست؟!. من الان خواب بابايم را ديده ام... همه زنان و فرزندان حاضر در خرابه به گريه افتادند. تا اينكه يزيد از خواب نحس خود بيدار شد و از ماجرا سوال كرد. به او گفتند كه يكي از كودكان ابي عبدالله بهانه پدرش را كرده. آن ملعون در جواب گفت: برويد و سر پدرش را برايش ببريد. همين كار را هم كردند. رقيه پرسيد اين چيست؟ گفتند سر پدرت... سر پدرش را به زحمت به دامن گرفت و شروع به حرف زدن با پدر كرد. آنقدر با سر بريده پدرش نجوا كرد تا بيهوش شد. اهل بيت آمدند و بدن اين دختر كوچك را تكان دادند و ديدند كه روح مقدسش از دنيا رفته است. بعضي از مورخين نقل كرده اند كه يزيد دستور داد تا عمارتي بنا كنند و نقش وقايع عاشورا را در آن به نمايش در آورند و بعد اهل بيت را در آن وارد كنند...كه اگر اين خبر صحيح باشد حالت زنان و كودكان امام حسين و ديگر شهداي كربلا را چطور مي توان درك كرد... و اما حرفهاي دل.... دختري ماند مثل گل ز حسين چهره اش داغ باغ نسرين بود جايش آغوش و دامن و بَر و دوش بسكه شور آفرين و شيرين بود طفل بود و يتيم گشت و اسير جاي دامان، مكان به ويران داشت ماه رويش نبود بي پروين ابر چشمش هميشه باران داشت وقتي آن طفل گريه، سر مي داد در و ديوار، گريه مي كردند همه خود را ز ياد مي بردند بهر او زار گريه مي كردند ورق گل كجا و سيلي كجا؟ شاخه ياس كي بريده به داس؟ دست بر جاي سيلي و، مي گفت- كه كجا هستي اي عمو عباس گفت نشكفته غنچه ام، اما لاله در داغها سهيمم كرد دو لبم يك سخن ندارد بيش كي درين كودكي يتيمم كرد؟ چهره ام را چو عمه مي بوسيد گريه مي كرد و داشت زمزمه اي علتش را نگاه من پرسيد گفت خيلي شبيه فاطمه اي باز تصوير من ببين، اما خد نپنداري اشتباه شده ست قاب اگر نيست، چهره آن چهره ست عكس رنگي فقط، سياه شده ست ........ يكبار ديگر اين ايام جانسوز را به محضر آقا امام زمان(عج) تسليت و تعزيت عرض مي نمائيم. جا دارد كه اين روزها براي سلامتي حضرت بيش از قبل دعا كنيم. سلام الله علي قلب الزينب الصبور براي اطلاع از زمان برگزاري مراسمهاي هيئت اینجا را كليك كنيد. درباره وبلاگ ![]() آرشیو وبلاگ پیوندها |
||